درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦
نسبت میدهیم و حال آنکه اکثری است مانند آنکه میگویند قصد فلان را کرده بودم برای حاجتی و اتفاقا او را در خانهاش یافتم و حال آنکه آن شخص غالبا در خانه است . جواب این ایراد اینست که آن گوینده این سخن را بر حسب واقع نمیگوید بلکه بحسب الاعتقاد خود میگوید . چه ، اگر ظن غالب او این باشد که آن شخص در خانه است نمیگوید اتفاق بود بلکه اگر او را در خانه نیابد میگوید اتفاق بود و لیکن اگر گمان او این باشد که آن شخص در این وقت و اینحال بودن و نبودنش در خانه یکسان است گمان او حکم به تساوی میکند نه اکثریت و دوام اگر چه بقیاس به مطلق وقت اکثر باشد و در این صورت اگر او را در خانه بیابد خواهد گفت اتفاق بود . گاهی اوقات در بسیاری از امور طبیعی نادرالوجود گمان میرود اتفاقی و از امور اقلی است ، مانند اینکه قطعه طلائی یافت شود که از وزن ثابت خود بیشتر داشته باشد یا یاقوتی از مقدار معهود خود متجاوز باشد و لیکن این گمان صحیح نیست زیرا که اقلی بودن امر که آنرا داخل در اتفاقیات میکند آن نیست که بوجود مطلق قیاس شود بلکه آنست که نسبت به سبب فاعلی خود اقلی باشد یعنی وجود آن امر با آن سبب دائم یا اکثری نباشد و اقلی باشد و لیکن در مورد طلا و یاقوت سابق الذکر سبب فاعلی سنگینی آنها قوت و وافر بودن ماده آنهاست و هر وقت چنین باشد آن امر بالذات دائما یا اکثر اوقات بطور طبیعی صادر میشود . و نیز گوئیم سبب اتفاقی ممکن است مؤدی به سبب ذاتی خود بشود و ممکن است نشود . مثلا مردی که به دکان خود میرفت و وامدار را ملاقات کرد گاهی باین واسطه از غایت ذاتی خود که دکان رفتن باشد باز میماند و گاهی باز نمانده به دکان میرود و میرسد ، و سنگی که سر را میشکند گاهی در راه میماند و گاهی به محل سقوط خود میرسد . حال اگر بغایت طبیعی خود رسید نسبت