درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥
و خود او غیر منتظر و غیر مترقب بوده باشد میتوان سببش را به بخت و اتفاق نسبت داد به شرط اینکه آن سبب صالح باشد که مؤدی به آن امر شود ولی نه بطور دائم و اکثری . اما اگر آن سبب اصلا صلاحیت نداشته باشد که مؤدی به آن امر شود مانند اینکه کسی بنشیند و همانوقت ماه بگیرد نمیگویند نشستن آن شخص اتفاقا سبب گرفتن ماه شد بلکه بالعرض سبب است برای مقارن بودن با خسوف ، و مقارن بودن با خسوف را نمیتوان سبب خسوف دانست . خلاصه هرگاه چیزی نباشد که مؤدی به امری شود سبب اتفاقی او نتواند بود . چه ، سبب اتفاقی آن است که شأن او باشد که مؤدی به امر شود ولی نه بطور دائم و اکثر . و هر گاه فاعلی جریان کلی حرکات را دریابد و اراده و اختیار او صحیح باشد میتواند آن حرکات را غایت فعل خود قرار دهد . چنانکه اگر کسی قصد بازار رفتن داشته و بداند که وامدار او در سر راه اوست میتواند ملاقات او را غایت قرار دهد و در آنصورت آن امر از حد تساوی و اقلی بیرون خواهد بود زیرا کسیکه میداند که وامدار او به کدام جانب است و از آن جانب برود اکثر اوقات با او تصادف میکند اما کسیکه نمیداند گاه میرسد و گاه نمیرسد . و این امر یعنی ملاقات وامدار نسبت به بازار رفتن بدون شرط زاید اتفاقی است و نسبت به بازار رفتن با شرط زاید غیر اتفاقی است . و واضح شد که اسباب اتفاقی در هر مورد غایتی دارند الا اینکه آن بالعرض است . پس اتفاق بالعرض از اسباب امور طبیعی و ارادی است و لیکن نه بطور دائم و اکثر . و این سبب اتفاقی در امری است که سبب بالذات نداشته باشد . گاهی اوقات هم اموری واقع میشود که مقصود نیستند و اتفاقی هم نیستند مانند قدم گذاشتن بر زمین در حین راه رفتن برای ملاقات وامدار که هر چند قدم گذاشتن مقصود نبوده و لیکن برای مقصود ضروری بوده است . حال ممکن است بگویند بسیار میشود که امری را به اتفاق