درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢
خودش هیچ غرضی که به خودش برگردد نداشته باشد ، انگیزهاش فقط و فقط خیر رساندن به دیگران باشد . اما حرف شیخ هیچیک از دو مکتب بالا نیست . حرف او این است که برای فاعلهای بالقصد مانند انسان ، فعل خالی از غرض نیست ، غرضی که به او برگردد ولو این غرض یک مسأله معنوی باشد . پس اگر فاعل بگوید که انگیزهاش خیر رساندن به مردم است او الزاما دروغ نمیگوید ولی در طول این انگیزه ، انگیزه دیگری وجود دارد . او چون خیر رساندن را دوست دارد و از آن لذت میبرد پس یک انگیزه معنوی دارد . شیخ میگوید در ذات واجب کاری نداریم ( که انگیزه زائد بر ذات نمیتواند باشد ) و نیز به موجودات بلاشعور کاری نداریم ولی در مورد انسان که فاعل بالشعور و بالقصد است حتما غرض وجود دارد . برخی پیرو مکتب اصاله اللذه هستند یعنی معتقدند که انسان هر کاری را برای خودش انجام میدهد ، برای اینکه لذت برد . عدهای دیگر منکر این مطلب میشوند و میگویند ممکن است انسان کاری کند که لذتی به غیر برسد و یا المی از غیر رفع شود . اما مکتب سومی هم وجود دارد که میگوید : اگر مقصود از اصاله اللذه این است که انسان هر کاری را که انجام میدهد برای این انجام میدهد که مستقیما از این کار خودش لذت ببرد ، ما این را قبول نداریم ، ولی اگر حوزه لذت را بالا ببرد و بگوید نه ، ممکن است انسان کاری کند که دیگری لذت ببرد منتها لذت میبرد از اینکه دیگری لذت ببرد و . . . ، ما این را قبول داریم . آن وقت مراتب زیر را میتوان تشخیص داد : ١ - انسان پائین طوری است که فقط لذت میبرد از کاری که مستقیما برای خودش منفعت دارد . . . ( مرحله حیوان ) . ٢ - لذت بردن از لذت بری دیگری و . . . ( مرحله فوق حیوان ) . ٣ - لذت بردن از متألم شدن غیر و متألم شدن از لذت بردن غیر که دیگر در حیوان اینگونه عقدهها وجود ندارد . شخص حسود الم و دردش این است که چرا به دیگری خیر رسیده است . ( مرحله دون حیوان ) .