درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠
برای اینکه اگر کسی بگوید الف علت است برای ب و هیچ چیز دیگری هم دخالت ندارد . ولی الف ٥٠ درصد علت است ٦٠ درصد علت است ، ٩٠ درصد علت است ، در علت هیچ گونه تضمینی نیست که علت که وجود پیدا کرد معلول هم وجود پیدا کند ، ممکن است ٥٠ درصد علت وجود پیدا کند و معلول وجود پیدا نکند . شیخ میگوید این معنایش این است که این علت وقتی وجود پیدا کرد ، معلول هنوز هم بالامکان باشد ، یعنی امکان دارد معلول وجود پیدا کند و ممکن است وجود پیدا نکند ، حالا اگر علت نبود چطور بود ؟ این ذاتش محال نیست که وجود پیدا کند و کما اینکه واجب هم نیست . پس ذاتش ممکن است وجود پیدا نکند . در حالیکه چرا شما میگوئید نیاز به علت است زیرا اگر علت نباشد مرجحی برای وجود این نسبت به عدمش نیست علت عامل وجود است ، و الا شما اساسا منکر علت بشوید نه منکر ضرورت علیت ، بگوئید هر چه که در عالم وجود پیدا میکند ، بدون دخالت هیچ علتی وجود مییابد . آن طور که اشاعره میگویند . البته لااقل آنها اراده خدا را دخیل میدانند که اینجا اراده خدا نیز نفی میشود . آنچه را که ما علت مینامیم بهیچ نحو دخالت ندارد ، هیچ چیز در وجود هیچ چیز دخالت ندارد . ترجح بلامرجح است . در حالیکه نفی ترجح بلامرجح از ضروریات حکم عقل است . کسی که قائل به ترجح بلامرجح باشد ، اگر در یکجائی بگوید در جای دیگری خودش آنرا نفی میکند . اگر بگوید من علت را قبول دارم اما ضرورت علیت را قبول ندارم ، این معلول هر وقت بوجود میآید به حکم این علت وجود مییابد ، اما اینطور نیست که هر وقت این علت وجود پیدا کند ، معلول هم وجود پیدا کند ، در حالیکه تمام علت هم خود این است . این حرف معنیاش اینست که با فرض وجود این علت هم معلول در حد