درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠
شیء بر نفس حمل بدیهی است ، یعنی مطلب جدیدی به انسان نمیفهماند . بنابراین در حمل باید مغایرتی میان موضوع و محمول باشد و لو مغایرت از قبیل اجمال و تفصیل باشد ، موضوع مجمل باشد و محمول مفصل . مثل اینکه بگوئیم " الانسان حیوان ناطق " . در همه تعریفها معرف عین معرف است ، حتی از جهت مفهوم . اما فرق معرف با معرف در این است که معرف مجمل معرف و معرف مفصل معرف است . پس این میزان مغایرت میان معرف و معرف و میان تعریف و معرف همیشه وجود دارد و همین برای مفید بودن حمل و وجود کثرت میان موضوع و محمول کافی است . گفتیم که در باب حمل این مطلب مطرح است که آیا کثرت من جهه شرط مفید بودن حمل است یا شرط صحیح بودن آن ؟ و گفتیم که شرط مفید بودن است . در واقع قضیه " انسان انسان است " غلط نیست ، بلکه مفید نمیباشد ، نه تنها غلط نیست بلکه بدیهی است . برای اینکه اگر انسان انسان نباشد نقیضش که همان سلب شیء از نفس باشد صادق میشود ، در صورتی که سلب شیء از نفس محال است . این مطلبی است که گفته شد . مطلب دیگری که در آن جلسه عرض کردیم این بود که گفتیم یکی از مسائلی که امروز شایع است انکار اصل هوهویت میباشد که از اصول مسلم فلسفه قدیم بوده است . یعنی یکی از موارد اختلاف بسیار شدید فلسفه امروز با فلسفه قدیم همین اصل هوهویت است . اینها میگویند اصل هوهویت غلط است ، او او است غلط است . چرا ؟ گفتیم که از زمان هگل به این طرف این حرف پیدا شده که گفتهاند دنیای قدیم عالم را ثابت میپنداشت ، و بر این اصل ثبات اصول دیگری را مبتنی کرده بودند که از آن جمله اصل امتناع اجتماع نقیضین و اصل هوهویت میباشد . این طرز تفکر میگفت که اشیاء ثابت امرشان دایر است میان بودن و نبودن ، یا هست و یا نیست . یک شیء نمیتواند هم باشد و هم نباشد . هم بودن و هم نبودن یعنی اجتماع نقیضین ، و نه بودن و نه نبودن یعنی ارتفاع نقیضین هر دو محال است . و بنابر اصل ثبات هر چیزی خودش خودش است ، در این لحظه خودش و در لحظه بعد هم همان خودش است . اما بعد از اینکه اصل ثبات فرو ریخت و معلوم