درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٨
کرده است . از طرف دیگر چطور شما میگوئید جسم از سطح درست شده و این تعلیمیات را علل و مبادی میدانید ؟ و آنها را منشأ اصلی قرار دادهاید ؟ چطور میگوئید که تعلیمیات منشأ جواهر است ، در حالیکه خط نه مبدأ صوری است و نه مبدأ غائی و نه مبدأ فاعلی . اگر بشود غایتی فرض کرد جسم را باید غایت خط فرض کرد نه خط را غایت جسم . خط عارض جسم میشود از آن جهت که جسم متناهی است ، اگر جسم غیرمتناهی باشد خط هم ندارد . " و أیضا یلزما لقائل بالاعداد أن یجعل التفاوت بین الامور بزیاده کثره ونقصانها ، فیکون الخلاف بین الانسان والفرس أن أحدهما أکثر والاخر أقل ، والاقل دائما موجود فی الاکثر ، فیکون فی أحدهما الاخر ، فیلزم من ذلک دخول بعض المتباینات تحت بعض وهو خلف فاسد " . [ کسانی که قائل به اعداد هستند تفاوت بین موجودات را به زیادت کثرت و نقصان آن دانستهاند ] این تعبیر زیادت و نقصان هم یک تعبیر نارسائی است و جالب نیست . در این صورت مثلا انسان در واقع میشود عدد ٧٨٩٤ و فرس یک عدد دیگر که از این عدد کمتر است . از عدد انسان که کم کنیم میشود فرس و بر عدد فرس اگر بیفزائیم میشود انسان . و همیشه آن که اقل است در اکثر موجود است . مثلا همیشه فرس در انسان موجود است . پس همیشه اقلها در اکثرها موجودند ، و بر این اساس همیشه همه حیوانات در انسان وجود دارند . اما بنابر عقیده شیخ و مانند او اعداد امری اعتباری است و ناچار هرعددی نوعی مستقل دارد و هیچ عددی داخل در عدد دیگر نیست. " و من هؤلاء من یجعل الوحدات متساویه فیکون ما خالف به الاکثر الاقل جزءا من الاقل ، و لکن منهم من یجعل الوحدات أیضا غیر متساویه ، فان کانت تختلف بالحد فلیست وحدات الا باشتراک الاسم ، و ان کانت لا تختلف بالحد لکنها بعد اتفاق فی الحد تزید وتنقص ، فاما أن یکون زیاده الزائد منها بشیء فیها بالقوه کالمقادیر ، فتکون الوحده مقدارا لا مبدأ مقدار ، وان کانت زیاده الزائد بشیء فیها بالفعل کالاعداد فتکون الوحده کثره " .