درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩
میکند و یک صورت کلی را انتزاع میکند . انسانی که در ذهن ما است ، همان صورت زید و عمرو و بکر است که از راه حس به ذهن آمده و عقل ما با نوعی تجرید و تعمیم از آنها صورت انسان را ساخته است . ولی بنا به عقیده شیخ اینها خیال میکردند همانطور که حس با اشیاء رابطه مستقیم دارد ، عقل بنا به عقیده شیخ اینها خیال میکردند همانطور که حس با اشیاء رابطه مستقیم دارد ، عقل نیز با مجردات رابطه مستقیم دارد . مثلا چشم با یک سلسله از اشیاء رابطه مستقیم دارد ، گوش با یک سلسله اشیاء دیگر و لامسه با یک سلسله اشیاء دیگر . آنهائی که چشم ادراک میکند میگوئیم مبصرات و آنهائی که گوش ادراک میکند مسموعات میگوئیم و آنهائی که لامسه ادراک میکند ملموسات میگوئیم و آنهائی را که عقل ما درک میکند معقولات میگوئیم . و چون میبینند که اشیائی که عقل ما درک میکند هیچ یک از خصوصیات این اشیاء محسوس مثل بعد و کم و کیف را ندارد ، گفتند که بنابراین همانطوری که چشم ما رنگها را درک میکند و شامه ما بوها را درک میکند عقل ما هم معقولات یعنی مجردات را درک میکند . و از طرف دیگر چون قائل شدند که تنها معانی تعلیمیه معقولات هستند پس قهرا روی این مبنا معانی تعلیمیه مجردات هم میباشند ، چون هر چه به عقل در میآید مجرد است . یعنی اینها از یک طرف خیال میکردند که عقل هم مانند حس اشیاء را مستقیما از خارج تلقی میکند ، و از طرف دیگر معتقد بودند که امور معقوله مجردند و نیز میدیدند که این معقولات به نحوی در این اشیاء مادی و محسوس وجود دارند و اینجور نیست که مثلا این زید را که ما اینجا [ با حس ] درک میکنیم با انسانی که عقل درک میکند هیچ ارتباطی نداشته باشد ، بنابراین گفتند آنچه که عقل درک میکند مبادیء این [ محسوسات ] هستند ، اینها از آنها بوجود آمدهاند . کأنه مثل اینکه مجردات وقتی با یکدیگر ترکیب شوند مادیات از آنها بوجود میآیند . البته آنها ترکیب را نمیخواهند بگویند ، بلکه با مادیات توأم میشوند . البته نمیشود این حرفها را کاملا به نوعی توجیه کرد که هیچ ایرادی بر آن وارد نیاید . حداکثر تصورشان این بوده که معانی مجرد و معقول وقتی با ماده و مادیات اختلاط پیدا میکنند از آنها این افراد بوجود میآیند . پس این " زید " ی که در اینجا وجود دارد چیست ؟ میگویند که زید عبارتست از ماده که ماده را هم