درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١
کتابت ) ، انسان موجود ، انسان غیر کاتب ، انسان معدوم .
محل بحث ماهیت مطلقه یا لا بشرط است . در این است که مقسم برای
تقسیم به این اعتبارات سه گانه چیست ؟ آیا مقسم خود ماهیت است . در
این صورت این ماهیت مطلق که مقسم است فرقش با ماهیت بلاشرطی [ که خود
یکی از اقسام است ] چیست ؟
میگویند فرقش این است که [ در ماهیت مطلقه قسمی ، اعتبار اطلاق شده
است ] ولی در مطلق مقسمی حتی در آن قید اطلاق هم نباید باشد .
لا بشرط مقسمی را کلی طبیعی میدانند .
مرحوم " زنوزی " به تقسیمات جدیدی رسیده و کشف کرده است ، ایشان
میگوید ماهیت در یک اعتبار حتی مقسم هم نیست و آن وقتی است که نظر به
خود ذات میافکنیم که همان حمل اولی ذاتی است ، و تازه وقتی که نظر را
از ذات خارج میکنیم نوبت به تقسیم میرسد . و به این ترتیب کلی طبیعی
مقابل مقسم است .
مرحوم آقای بروجردی نظر بدیعی داشت که میگفت مقسم اصلا ماهیت نیست
مقسم اعتبار است .
[ نظریه استاد : ]
ولی ما پس از تأمل بسیار به این نتیجه رسیدیم که مقسم خود ماهیت است اما این تقسیم که میکنند از نوع تقسیم قضایای منطقی [١] است . یعنی قضیه طبیعیه . قضیه طبیعیه را ذهنیه نیز میگویند مثل : الانسان نوع .قضیه ذهنیه هم حملیه دارد ، شرطیه منفصله دارد و . . . و . . . وقتی میگوئیم : الماهیه اما لا بشرط ، أو بشرط شیء أو بشرط لا ، یعنی الماهیه
[١] ظاهرا مقصود از تعبیر " از نوع تقسیم قضایای منطقی است " این است که حیثیت و وعاء این تقسیم ( اعتبارات ماهیت ) ، همان حیثیت و وعاء قضایای منطقی است ، یعنی معقولات ثانیه منطقی که " ما فیه ینظر " میباشند . ( ناشر )