درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩
است که بتوانیم آن اجزاء عقلی را در اثر تجزیه خارجی بدست آوریم . مثلا فلاسفه میگویند که هر ممکن الوجودی زوج ترکیبی است از ماهیت و وجود ، هر شیئی را که فرض کنیم به دو مفهوم وجود و ماهیت تجزیه میشود . و از این جهت است که مثلا میگوئیم : هذا موجود و هذا شجر . زیرا ممکن است چیزی موجود باشد ولی شجر نباشد و یا شجر باشد ولی موجود نباشد . این تحلیل ، یک تحلیل ذهنی و عقلی است و این اجزاء ماهیت و وجود نمیتواند با تجزیه کیمیاوی بدست آید . همچنین خود ماهیت نیز در عقل تجزیه میشود به جنس و فصل و . . . اکنون پس از بحث فوق در مورد حد و اجزاء حد بحث دیگری مطرح میشود و آن اینکه : ١ - آیا جزء بر کل قابل حمل است ؟ که پاسخ این سؤال ، منفی است . ٢ - آیا حد با محدود عینیت دارد ؟ که پاسخ این سؤال مثبت است ، یعنی مثلا حیوان ناطق که حد است و انسان که محدود است یک چیزند و مصداق آنها در خارج ، یک چیز است . حال ، اشکالی که پیش میآید این است که جنس و فصل که هر کدام جزء حداند بنابر پاسخ سؤال اول قابل حمل بر حد نیستند و چون بنابر پاسخ سؤال ٢ حد و محدود عین یکدیگرند پس قابل حمل بر نوع که همان محدود است مانند انسان نیستند ، یعنی نمیشود گفت : الانسان حیوان ناطق . . . برای پاسخ به اشکال فوق باید این سؤال را مطرح کرد که آیا حد انسان ، حیوان و ناطق است یا حیوان ناطق است ؟ خیلی فرق است بین این تعبیر که بگوئیم حد انسان ، حیوان ناطق است ( یعنی حیوان و ناطق در عرض یکدیگر ) و این تعبیر که بگوئیم حد انسان ، حیوان ناطق است . در این تعبیر دوم دو جزء با هم وحدت دارند ، جزءهائی بر کل حمل نمیشوند که با یکدیگر متباین باشند . در اینجا حیوان هو ناطق است ، فصل ، اعم است . اما در اینجا اعم بودن به این معنی است که حیوان ابهام دارد و با ناطق بودن متحصل میشود . مثلا رنگ یا ماهیت ناقص است و بخودی خود و بطور مطلق نمیتو اند وجود داشته باشد بلکه باید با ماهیت دیگر باشد . . . حیوان هم یک ماهیت ناقص است و بطور مطلق