درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧
واحد اعتبارا ، و کل ما هو واحد اعتبارا ، موجود اعتبارا . نمیشود که یک شیء حقیقه واحد باشد و اعتبارا موجود باشد و نمیشود که یک شیء حقیقه موجود باشد و اعتبارا واحد . ایندو از یکدیگر تفکیک پذیر نیستند . هر جا که کثرت حقیقی است وحدتی وجود ندارد و وحدت اعتباری است و قهرا وجودش هم اعتباری است . این مطالب را ما قبلا به مناسبتهائی که راجع به کلی بحث میکردیم آوردهایم . البته شیخ در ضمن کلام خودش جملهای دارد که آن جمله قابل خدشه است . الان دقیق یادم نیست ولی به ذهنم میآید که این جمله در کلمات ملاصدرا هم مورد خدشه و مناقشه قرار گرفته است ، و با مدعای خود شیخ هم چندان جور در نمیآید . سؤال : اگر افراد کثیر حقیقی است ، کثیر هم که او از واحدها بوجود آمده حقیقی است . استاد : واحدها حقیقیاند ولی کثیر حقیقی نیست . و کثیر بما هو کثیر امری اعتباری است . کثرت اعتباری است و وجود کثیر بما هو کثیر هم اعتباری است و الا افرادش که مسلما حقیقی است . مواردی که عرض کردم مربوط به مطالب شیخ در اینجا بود . آنچه که لازم است در اینجا بگویم و با فلسفههای امروز خیلی تماس دارد و مسأله مهمی هم هست ، این مسأله است : بنای کلام شیخ بر این است که هر چه حقیقه وجود دارد حقیقه وحدت دارد ، و هر چه حقیقه وحدت دارد ، و هر چه حقیقه وحدت دارد حقیقه وجود دارد . پس اگر چیزی واقعا وحدت ندارد واقعا وجود ندارد ، یعنی وجودش امری اعتباری است . بنابراین بنای کلام شیخ و قدما بر این مطلب است که وجود و وحدت متساوق و همدوش یکدیگرند . یعنی مصداقا متساویند . نه به این معنی که مفهوما مترادفند . فرق است میان دو کلی متساوی که مصداقا با هم متساویند یعنی کل ما یصدق علیه هذا یصدق علیه ذاک و کل ما یصدق علیه ذاک یصدق علیه هذا و بین دو کلی که مفهوما مترادفند و اختلافشان فقط در لفظ است . شیخ در اینجا میگوید که اشتباه نکنید ، ما میگوئیم وجود و وحدت متساوقند نه مترادف . اینها مفهوما یکی نیستند ، مفهومشان دو تا است . ما از وحدت یک معنا میفهمیم و تصور میکنیم و صورت