درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
غایتی غایت داشته باشد این به جائی منتهی نمیشود لازم میشود که اساسا غایتی در کار نباشد چون اگر غایتی غایت داشته باشد و آن غایت هم غایت دیگری داشته باشد پس هیچکدام از آنها اصالت ندارد وقتی هیچکدام اصالت ندارد پس هیچکدام غایت ندارد . یعنی اگر فاعلی الف را بخاطر ب بخواهد و ب را بخاطرج وج را بخاطر د . . . یعنی هیچکدام را به خاطر خودش نخواهد و همه را به خاطر شیء دیگر بخواهد و بعد هم به هیچ جائی منتهی نشود ، لازم میآید که اصلا غایتی در کار نباشد و تسلسل است و محال . جواب این اشکال خیلی واضح است . کسی نگفته است که هر مطلوبی برای مطلوب دیگری است . صحبت در این است که فعلی را که طبیعت انجام میدهد برای یک مطلوبی انجام میدهد . آن مطلوب ممکن است " لذاته " باشد و ممکن است مطلوب " لغیره " باشد و هر مطلوب لغیره منتهی میشود به مطلوب لذاته . مثلا کسی که بیمار است و دوا استعمال میکند ، اگر از او بپرسند چرا دوا میخوری ؟ میگوید برای اینکه صحت خود را باز یابم . حالا اگر باز بپرسند برای چه صحت خود را باز یابی ؟ میگوید اینکه دیگر سؤال ندارد ، صحت ، بالذات مطلوب انسان است یا اگر جلوتر هم برود میگوید برای اینکه بر اثر بیماری رنج میبرم و در اثر صحت آسایش مییابم . اگر بپرسند چرا میخواهی از رنج آسوده شوی و چرا میخواهی از زندگی لذت ببری ؟ خواهد گفت این دیگر چرا ندارد ، این مطلوب بالذات انسان است و چیزی نیست که انسان آنرا برای چیز دیگری بخواهد یا ضرورتی داشته باشد که انسان آنرا برای چیز دیگری بخواهد . این حرفی است که در جاهای دیگر هم هست . طبیعت همیشه حرکت میکند بسوی غایتی وقتی به غایت خود رسید به کمال خود رسیده است ، وقتی به کمال خود رسید دیگر ضرورتی ندارد که برای کمال هم کمال دیگری باشد . اگر کمال واقعی باشد و کمال اولی او باشد ( نه کمال اولی در باب حرکت بلکه کمال اولی در مقابل کمال ثانی ، که اعراض را میگویند کمال ثانی ) ، اگر یک شیء کمال اولی یک شیء دیگری باشد او میشود مطلوب بالذات آن شیء . بنابراین ضرورتی ندارد که برای او هم غایت دیگری باشد .