درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١١
آخر چگونه است که این طبیعت در اصل پیدایش عالم هدف نداشت و قصد نداشت و این اجزاء هم متفق الماهیه و متفق الطبیعه بودند بعد که اینها متشکل شدند طبیعت ثانوی به وجود آمد . طبیعت ثانوی از کجا به وجود آمد ؟ شیخ توجیهش از حرف ذیمقراطیس این است که ذیمقراطیس گفته است این ذرات در ذات خودشان در ابتداء ، در ازل که همینطور حرکت میکردند و حرکات بی نظم و بی نظام و ناهماهنگی داشتهاند ، یک اتفاق سبب این تجمع و تشکل شده است . پس آنچه پیدا شده است مقصود یک طبیعت نبوده ، مقصود یک اراده هم نبوده است . یعنی یک اراده حاکم بر طبیعت هم وجود نداشته که بگوئیم طبیعت چنین قصدی نداشت ولی آن اراده طبیعت را مسخر کرده بود و چنین کارهائی را انجام داد . حالا اگر کسی بگوید شاید ذیمقراطیس منظورش این نبوده است که این ذرات طبایع متحدی دارند و متشکل شدند شاید میخواسته بگوید ذرات طبایع مختلفی دارند . این مسئله مهمی است . همان مسئله صور نوعیه است . بنابر قول ذیمقراطیس صور نوعیه در ابتدا اصلا وجود نداشتهاند چون صور نوعیه ، یعنی طبایع و قوای جوهری که منوع هستند ، یعنی اجسام را ، محل خود را نوع نوع میکنند ، مختلف الطبیعه میکنند ، مختلف الماهیه میکنند . بنابر نظر ذیمقراطیس ذرات اولیهای که عالم را تشکیل دادهاند همه یک نوع هستند ، یک طبیعت دارند و یک ماهیت ، اختلافاتشان اختلافات فردی است نه اختلافات نوعی و ماهوی همه یک ماهیت و یک طبیعتند . افراد از نظر خصوصیات فردی ، این در این مکان است آن در آن مکان ، این در این زمان است آن در آن زمان ، این مثلا کروی است ، آن دیگری مکعب . . . بعد که اینها متشکل میشوند تنوع پیدا میشود . تنوع در مرحله بعد از ترکب پیدا میشود . اینجاست که این سؤال پیش میآید که این تنوع از کجا پیدا شد ؟ از حیث اجتماع اینها به دور هم دیگر آن شیء واحد به وجود نمیآید . این یک ایتلاف است . از ایتلاف چند فرد در یک جا که نوع جدید به وجود نمیآید . ارتباطی مثل ارتباط اجزاء یک ماشین با یکدیگر ارتباط مکانیکی است نه ارتباط ذاتی و طبیعی و از آن یک طبیعت جدید به وجود نمیآید . چند