درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
مترتب نمیشود ، باید ما روی آن ٥ درصد تأمل کنیم . چرا در این موارد نتیجه بر آن علت مترتب نمیشود ؟ یا این است که این علت ما نیاز به شریکی دارد ، نیاز به یک شرطی ، به یک جزئی دارد لااقل به یک عدم المانعی احتیاج دارد که در ٩٥ درصد موارد آن جزء علت یا شرط وجود دارد و در ٥ درصد موارد وجود ندارد . اگر شرط و مانعی است پس علت ما ناتمام است . پس آنکه علت است ، این شیء است با این شرط ، این شیء منهای آن شرط که محال است علت باشد . پس آنکه علت است صد در صد بر او اثر مترتب است و آنکه اثر بر وی مترتب نیست ، آن واقعا علت نیست . پس این تسامح در تعبیر است که ما میگوئیم فلان چیز علت فلان چیز است ، الف ، علت ب است . اما به حساب احتمالات الف ٩٥ درصد علت ب است و ٥ درصد هم ممکن است علت نباشد . این در مسامحات عرفی یا در بیانات علمی مانعی ندارد ولی هیچ وقت فیلسوف این حرف را به این معنا قبول نمیکند . فیلسوف میگوید هر علتی برای معلول خودش صددرصد است . پس اکثری هم روحش اینست که بر میگردد به دائمی . بله اگر شما بگوئید ( همانطور که خیلیها دارند میگویند ) که نه این فقط یک شیء است ، هیچ شرطی هم دخالت ندارد ، هیچ عدم المانعی هم دخالت ندارد ، اصلا علیت یک امر احتمالی است و یک امر ضروری نیست ، این بر میگردد به اصل امتناع ترجیح بلامرجح که محال است عقل چنین چیزی را قبول کند . اگر بگوئیم نفس علیت اساسا ملازم با ضرورت نیست ، همین که امروز خیلی به اصطلاح " دترمینیسم " را نفی میکنند ، ضرورت ترتب معلول بر علت را نفی میکنند ، اما اینها که این ضرورت را نفی میکنند دلیلشان مشاهدات عینی است . در حالیکه مشاهدات عینی هیچوقت نمیتواند در این موارد دلیل باشد . چرا ؟