درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٨
ترتیب فاصله وجود و عدم کمتر و کمتر میشود ولی هرگز به جائی نمیرسد که اجزاء از یکدیگر جدا شوند ، یک جزء فقط وجود باشد و جزئی فقط عدم . اینست که وجود هر مرتبهای مصداق عدم مرتبه قبل و مرتبه بعد است ولی غیر النهایه هم هر وجودی قابل تقسیم به وجود و عدم است . و وجود هر مرتبه عین عدم مرتبه قبل و عین عدم مرتبه بعد است ، نه عین عدم خودش و اینست که به جمع نقیضین هرگز کشیده نمیشود . سؤال : بهر حال مسأله وحدت زمان است که در اینجا موجود نیست . . . استاد : البته . . . وحدت زمان نیست . . . وحدت هوهویت است . و حتی زمان ناشی از وحدت هوهویت است . در نقیض اینست که نقیض هر شیء رفع خود آن شیء است . اگر زمان یکی نباشد خود آن شیء دیگر نیست . . . سؤال : پس وحدت زمان امری ثانوی به تبع هوهویت است . استاد : بله . . . در نقیض ، این عدم باید رفع همان وجود باشد پس باید زمان یکی باشد . یعنی اگر به فرض محال با عدم وحدت زمان باز خود ثابت بود دیگر احتیاجی به وحدت زمان نداشتیم . سؤال : که چنین چیزی نمیشود . استاد : بله ، همچو چیزی نیست ، کما اینکه وحدت مکان هم همین جور است .