درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧
١ - در صورتی که غایت قوه شوقیه حاصل نشود این کار را " باطل " گویند . حاجی میگوید بهتر است به نام " خیبه " نامیده شود . فعل باطل ، فعلی است که غایتش از خودش تخلف کرده است . ٢ - اما اگر غایت قوه شوقیه حاصل شود باز چند وجه دارد : الف - یا قوه خیال که مبدأ این کار است خودش به تنهائی مبدأ است . ب - و یا طبیعت هم به خیال کمک میکند که A - بعضی کارهای طبیعی محض ( مثل ضربان قلب ) . B - و گاهی ارادی محض است مثل حرکت زبان برای تکلم . C - و گاهی مخلوط است مثل تنفس یا بعض حرکاتی که منشأش مزاج است ( مزاج ، کیفیت عارض را میگویند ) مانند بیمار که ناله میکند . هنگامی که در خیال ، طبیعتی یا مزاجی یا ملکه اخلاقی و عادتی ( که میگویند العاده طبیعه ثانیه ) دخالت نداشته باشد آن فعل را " گزاف " میگویند که جز هوس و خیال هیچ مبدأی ندارد . اما اگر مبدأ خیالی با طبیعت همراه شود آن فعل را " قصد ضروری یا طبیعی " مینامند و اگر ملکه راسخهای وجود داشته باشد آنرا " عادت " گویند . پس فعل عبث غیر از اینها است . ب - ولی مرحوم آخوند در " شرح شفا " طور دیگری بیان کرده است که همه اینها را عبث میخواند . بنابر اصطلاح آخوند آنچه که مبدأ فکری ندارد و باطل هم نیست عبث است . این اصطلاح از اصطلاح شیخ بهتر است ولی البته بر هر دو بیان ایراد وارد است . زیرا فیلسوف باید آنچه را که عرف ، عبث مینامد تجزیه و تحلیل کرده و مبادی آنرا پیدا کند . وقتی ما به عرف نگاه میکنیم میبینیم که آن نوع افعالی را که تطابق در دو غایت نیست باز عبث میخواند . مثلا در قرآن که میگوید : « ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا »، مقصود این است که آیا گمان دارید که جهان را بدون یک غایت حکیمانه و عاقلانه خلق کردهایم ؟ در مفهوم عبث فقط همان عدم غایت حکیمانه معتبر است . پس اصطلاح آخوند بهتر است ولی بر هر دو اصطلاح ایراد وارد است .