درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨
افلاطون چنین حرفی را در باب عدالت گفته بود . ولی او عدالت را به معنای موزونیت مجموع قوای انسان بکار برده بود . یعنی برای هر قوهای نسبت به قوه دیگر حقی قائل شده و گفته است که عدالت عبارت است از اینکه هر قوهای به آن حق و بهرهای که دارد ، نه کمتر و نه بیشتر ، برسد . آنوقت عدالت را صفت مجموع قوا گرفته است . ولی در این تعبیر ارسطو هر قوهای خودش یا عادل است یا عادل نیست . این اساس این سخنان در علم اخلاق بوده است . ایراد گرفتهاند که در میان صفات اخلاقی تضادی برقرار است در حالیکه آن تضادی که در علم اخلاق میگویند با آنچه که در فلسفه تعریف میکنند که دو صفتی باشند که در جنس قریب با یکدیگر شرکت داشته باشند تطبیق نمیکند . خود آن دو صفت متضاد جنس هستند و با یکدیگر اختلاف دارند و یا اگر یک جنس هستند و با هم اختلاف دارند اختلافشان در فصل قریب نیست .