درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٦
دو ده اسب ؟ اگر گفت : دو ده اسب ، باز همین دو هم قابل این است که " یک دو ده تا " باشد یا " دو دو ده تا " . و باز همان " دو دو ده تا " قابل این است که " یک دو دو ده تا " باشد یا " دو دو دو ده تا " یا " هزار دو دو ده تا " . خود عدد قابلیت این را دارد ، اگر چه عرض کردیم که عرف از اینها همیشه یکی را میفهمد . هر عددی اگر چه طبیعتش لا اقتضا است ولی از نظر عرف معروض وحدت است . از نظر عرف ، وقتی که میگوئیم ، أحد ، اثنان ، ثلاث ، مقصودمان از اثنان و ثلاث ، اثنان و ثلاث واحد است . وحدت عرفا از لوازم ماهیت است . پس ما دو وحدت داریم : یکی وحدتی که مقوم اعداد است و دیگری وحدتی که عارض بر هر عددی میشود . و همانطور که وحدتهائی که مقوم اعدادند ، از نظر اینها ، با هم تفاوت دارند ، وحدتهای عارض هم همینطور هستند . وحدتی که عارض این عدد است غیر از وحدتی است که عارض آن عدد است . " فیلزم أن تکون العشاریه مرکبه لا من خماسیتین علی ما تکون به الخماسیتان خماسیتین ، لان آحاد العشره غیر آحاد الخماسیه ، فلا تترکب العشاریه من خماسیتین " . این ایرادی که شیخ با " فیلزم " شروع میکند تنها بر موردی که گفتند وحدت عارض در هر عددی با وحدت عارض در عدد دیگر متفاوت است ، وارد نیست ، بلکه بر مورد اول هم که گفتند وحدت مقوم در هر عددی غیر از وحدت مقوم در عدد دیگر است نیز وارد است . شیخ میگوید پس لازم آید که نتوانیم بگوئیم عدد ده از دو تا پنج تائی تشکیل شده ، به این دلیل که آحاد عشره غیر از آحاد خماسیه است ، در نتیجه لازم میآید که ده تائی از دو پنج تا مرکب نشود . البته شیخ نمیخواهد بگوید که حقیقت ده تائی یعنی دو پنج تا . این را قبول دارد که در عین اینکه ما میگوئیم ده تا مرکب از دو پنج تا است ، ولی حقیقت ده تا غیر از حقیقت دو پنج تا است . لازمه حقیقت ده تا انقسام به دو پنج تا است و به این معنا میگوئیم مرکب است . قبلا خواندیم که حقیقت ده تا به معنی دو پنج تا نیست . و الا ممکن است دیگری بگوید حقیقت ده تا یعنی یک چهار تا و یک شش تا ، یک دو تا و یک هشت تا ، یک سه تا و یک هفت تا . یک چیزی که چند حقیقت ندارد . حقیقت