درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦
حرکت اتصال واحد است ، متصل واحد است . و به همین جهت در حرکت هوهویت صادق است . اگر ما حرکت را به غیریت مطلق تفسیر کنیم ، همانطور که کلمه تغییر و تغییر اقتضا میکند و بگوئیم آنچه در حرکت وجود دارد غیریت است و هویت و عینیت اصلا در حرکت وجود ندارد ، در چنین صورتی حرکت را مسخ کردهایم . و اینها بدون اینکه خود بخواهند حرکت را نفی میکنند . حرکت آنوقت حرکت و سیلان و شدن و صیرورت است که در عین اینکه یک حقیقت واحدی است در عین حال متغیر است ، یک واحد سیال است که هر مرتبهاش غیر از مرتبه دیگر است . اگر مراتب را در نظر بگیریم غیریت حکمفرما است ولی در عین حال یک وحدت و اتصالی هم در بین است . اما اگر بگوئیم حرکت غیریت مطلقه است معنایش اینست که مثلا در یک حرکت مکانی که جسمی از آنجا تا اینجا آمده ، این حرکت تقسیم میشود به میلیونها بودن که هر بودنش یک آن است آن یعنی جزء لا یتجزای زمان و بودن در این آن غیر از بودن در آن بعد است ، و این به معنی وجود و انعدام است یعنی در این آن بود و در آن دیگر دوباره وجود پیدا کرد بدون اینکه بودنش در آن اول و نقطه اول با بودنش در آن دوم و نقطه دوم ارتباطی داشته باشد ، مجموعهایست از ایجادها و انعدامها . بدین صورت : بودن در این لحظه و در این نقطه ، بعد از آن یک طرفه مانند ، و بعد بودن در لحظه بعد و نقطه بعد ، و بعد از آن دوباره یک طرفه مانند ، و بعد در لحظه بعد و نقطه بعد . این دیگر حرکت و شدن نیست ، نفی حرکت است . این چه شدنی است که شما اسمش را شدن گذاشتهاید ؟ مثل اینست که شیئی را که در این مکان وجود دارد ، بودنش در این مکان را معدوم کنند و بودنش در مکان بعد را ایجاد کنند که این خودش فی حد ذاته امری محال است و در این صورت فرق نمیکند که این آنات مجاور باشند یا نه . مانند اینکه بودن این کتاب در اینجا را معدوم کنند و بودنش در آنجا را موجود کنند بدون اینکه بخواهد فواصل را هم طی کند . پس اگر حرکت را غیریت مطلقه بدانیم لازمهاش نفی هوهویت است و حرکت را نفی کردهایم که اساسا محال است . در حرکت در عین اینکه غیریت حکمفرما است ، و لهذا به تغیر هم تعبیر میکنیم ، در عین حال یک وحدت هم حکمفرما است . و چون