درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠
یعنی از دو مقوله باشند دلیلی ندارد که اجتماعشان محال باشد ، اینها با یکدیگر قابل جمع هستند . مثلا سفیدی و سیاهی که از مقوله کیف هستند با عدد که از مقوله کم است قابل جمع است . یک سفیدی میتواند پنج سانتیمتر در پنج سانتیمتر یا دو سانتیمتر در دو سانتیمتر باشد . اینها با اینکه در جنس اعلا با هم اختلاف دارند میانشان تقابل نیست . حتی دو چیز که با یکدیگر در جنس بعید اختلاف دارند و در جنس اعلا یکی هستند باز هم با یکدیگر جمع میشوند . مثلا سفیدی و سیاهی که از کیفیات مبصره هستند با کیفیات مختصه به کم یا کیفیات نفسانی قابل جمع هستند . کیفیت فی حد ذاته ابا ندارد که با کیفیت دیگری جمع بشود ، اگر هم مثلا علم و لذت و اینها با سفیدی و سیاهی جمع نمیشوند به دلیل دیگری است . شاعر اینها را جمع کرده و مثلا گفته نگاه قرمز و نگاه سبز ، که البته اینها در واقع با یکدیگر جمع نمیشوند [ ولی به دلیل خاص خود ] . آن دو امری که با یکدیگر قابل جمع نیستند عبارتند از دو چیزی که در جنس اعلا و حتی جنس قریب با یکدیگر شریکند و فقط در فصل قریب با یکدیگر اختلاف دارند . اینها محال است که با یکدیگر جمع شوند . البته این تضاد در اموری است که حال در ماده باشند ، یعنی حالت شیء دیگر باشند . میگویند اگر دو امری بخواهند در یک شیء حلول کنند در صورتی که در جنس قریب مشترک باشند و در فصل قریب اختلاف داشته باشند ، محال است که با هم در آن جسم جمع شوند . بنابراین برف و آتش دو امر متضاد نیستند ، زیرا نه برف حال در شیء دیگر است و نه آتش . برف و آتش دو جوهر مختلف هستند . سفیدی و سیاهی هر دو در جنس قریب که لونیت است با هم شریکند و در فصل اختلاف دارند . تکعب و کرویت نیز حال در ماده هستند و صفت ماده میباشند ، جسم است که یا مکعب است یا کره . هر دو