درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٧
صورت . و مثل اینست که بعد از آن جهت که بعد است هم قابلیت متناهی بودن را دارد و هم قابلیت غیر متناهی بودن را . و ماده متناهی بودن را به او افاده میکند . در حالیکه میدانیم ماده مقید به هیچ حالتی و صورتی و شکلی نیست . بنابراین نمیتوانیم بگوئیم که بعد مجرد غیر متناهی است ، نه از آن جهت که غیر متناهی بودن را از ناحیه بعد بودنش بدانیم و نه از ناحیه مجرد بودنش . حالا اگر کسی بیاید بگوید که بعد مجرد متناهی است . اگر چنین بگوئیم قهرا برای او صورت و شکل قائل هستیم . و آنوقت قهرا این مسأله مطرح میشود که منشأ این تناهی معین چیست ؟ زیرا لازمه تناهی بودن اینست که در یک حد معینی محدود باشد . مثل اینکه این جسم را که الان میگوئیم متناهی است میتواند اشکال و حدود مختلفی داشته باشد . یک شیء متناهی اگر ابعادش یک متر در یک متر در یک متر باشد متناهی است و اگر دو متر در دو متر در دو متر هم باشد متناهی است ، یعنی الی غیر النهایه میشود برای یک جسم متناهی ابعاد فرض کرد . حال اگر بعد مجرد متناهی داشته باشیم قهرا در یک حد معینی است . منشأ این حد معین چیست ؟ چطور شده که متناهی به این حد شده ، نه از این کوچکتر و نه از این بزرگتر ؟ ناچار باید بگوئیم منشأش علل خارجی است ، عوارض و اقتضاهای خارجی است . اگر چنین شود ، شبیه همان حرفی میشود که در صور مادیه میگویند . مثلا چرا هوا از این مقداری که هست بیشتر نشده و چرا کمتر نشده ؟ گزاف که نمیشود . ناچار باید بگوئیم که مجموع شرایط و علل خارجی که وجود هوا را اقتضا کرده ، همچنین اقتضا کرده که از این بیشتر یا کمتر نباشد ، و الا طبیعت هوا نه اقتضای این حد را دارد نه آن حد و نه دو برابر و نه نصف این را . طبیعت هوا از آن جهت که طبیعت هوا است میتواند یک هزارم این باشد و میتواند صد هزار برابر این باشد . پس ناچار به علل خارجی بستگی دارد . وقتی که به علل خارجی بستگی داشته باشد باید در خود این یک ماده قابلی باشد که هم قابل این حد است و هم قابل حدود دیگر ، منتها به واسطه علل خارجی این حد معین را اقتضا کرده است و آن را پذیرفته است . و اگر این مطلب را بخواهیم درباره بعد مجرد بگوئیم ، بعد مجرد ما دیگر بعد مجرد نیست و بعد