درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
منفعت خود بدانیم ( که میدانیم چنین نیست و در ایثار نفعی متصور نیست ) و نیز اگر بخواهیم بگوئیم که انسان بدون هیچ انگیزهای کار خیری را بخواهد به دیگران برساند ، اینهم دروغی بیش نیست ولی اگر گفتیم که انگیزه انسان همان خیر رسانیدن به دیگران و دفع زیان از آنها باشد این همانست که میگویند انسان صاحب درد و باصطلاح " دردمند " شده ، و این کمالی است در انسان که از اینکه دیگران به کمال خود نرسند و یا مانعی در این راه باشد او رنج میبرد و بالعکس . سخن شیخ هم که میگوید " انسان خواه و ناخواه مستعیض است " ، این عوضی که میگوید باید روشن شود . اگر مقصود اینست که انسان کارهایش حتما باید در ازای عوضی مادی یا معنوی فرقی نمیکند باشد ، ما اینرا قبول نداریم . و اگر مقصود این باشد که حتی آنجا هم که مطلوب انسان خیر رسانیدن به دیگران است و غیر از این خیر رسانیدن هیچ نفعی برای او نیست ولی در عین حال خود همین برای انسان کمالی محسوب میشود ولو اینکه انسان عمل خود را بقصد دستیابی بر این کمال انجام نمیدهد ، البته سخن درستی است . ( در ضمن بحث گذشته گاه گاه به این نکته برخوردیم که انگیزه انسان در بالاترین مرحله عمل اخلاقی فقط خیر رسانیدن به دیگران و دفع شر از آنهاست ، آنچه که این انگیزه را در انسان ایجاد میکند حالتهای نفسانی او از قبیل شفقت ، مهربانی ، رحمت و دلسوزی است . ) بحث مهم دیگری که در اینجا مطرح است و البته شیخ به اجمال و مرحوم آخوند مفصلتر آنرا ذکر کرده ، مسئله شفقت و رحمت است ، بدین شکل که آیا وجود این حالات در آدمی نقصی بشمار میرود یا یک نوع کمال محسوب میشود ؟ در فلسفه قدیم نیز گاه این سؤال پیش آمده و آنها در این حد بسنده کردهاند که شفقت فی نفسه از آن حیث که شفقت ، یعنی تاثر و انفعال است ، نقص میباشد نه کمال . ولی در قرون معاصر که بعضی اخلاقیون جدید پایههای اخلاق کلاسیک را تغییر دادهاند مانند ماکیاول و نیچه ، این مسئله شکل دیگری بخود گرفته است . اینان گفتهاند که اصولا فضیلت در سیادت و قدرت و قوت است ، و اخلاق کلاسیک که در آن مفاهیمی چون جود و احسان ، خدمت به