درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٤
سکوت نمیکنم ، خبر به عدم میدهم ، میگویم نیست . زیرا در ذهن من فورا یک قیاس مخفی تشکیل میشود . بدین معنی که " لو کان لبان " اگر بود ظاهر میشد . " لو کان لاحسست " اگر میبود من آنرا احساس میکردم ، که کلید قابل لمس است . دست من هم سالم است . بنابراین اگر کلید توی جیب من بود من خبر میشدم . اینجا از آن جاهائی است که عدم الوجدان یدل علی عدم الوجود . ولی غالب موارد ، در همه جا که عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود . مثالهائی که امروز از نظر علمی مطرح میکنند ، منتهی کوشش علم است ، که مثلا در درون اتمها گاهی یک جهشها و تغییراتی دیده میشود بدون اینکه هیچ عاملی وجود داشته باشد . ولی آیا علم بشر میتواند ادعا کند که حتی علم در آینده هم نمیتواند یک عامل برای این تغییرات کشف کند ؟ بله به حسب سطح علم امروز یک سلسله پدیدهها در درون ذرات دیده شده بدون اینکه هیچ عاملی بشود برای آنها کشف کرد . از نظر علم نمیدانیم عاملی دارد یا نه . ولی از نظر فلسفه ، محال است که عاملی نداشته باشد . حتما عاملی دارد . بعضیها خواستهاند از این موضوع یک استفاده الهی بکنند . گفتهاند اینجا دیگر اراده خداست در حالیکه اراده خدا نمیتواند به صورت یک عامل جزئی در یک امر جزئی در کار عالم دخالت داشته باشد و به این صورت هم نیست
تکلیف متساوی و اقلی هم روشن است . آنجا که متساوی است معلوم میشود ، علت ما جزء علت است نه تمام علت . در اقلی هم بطریق اولی ، منتهی در متساوی آن است که آن شرط یا جزء یا عدم المانع به طور ٥٠ درصد وجود دارد ٥٠ درصد وجود ندارد . در اکثری ٩٠ درصد وجود دارد ١٠ درصد وجود ندارد . در اقلی ٩٠ درصد وجود ندارد ١٠ درصد وجود دارد .