درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥
٣ - اما اگر چیزی که علت خوانده میشود خارج از وجود و ذات شیء باشد ، یا چیزی است که شیء بخاطر آن بوجود آمده است ، " علت غائی " نامیده میشود . ٤ - و یا شیء از او بوجود آمده است که " علت فاعلی " نامیده میشود. اکنون باید درباره این چهار قسم علت به بحث بپردازیم . آنچه که در خارج از آن آگاهی داریم و میدانیم وجود دارد چیست ؟ آنچه که در خارج میتوانیم بدانیم این است که میبینیم که یک شیء ، به دیگری وجود اعطا کند . اگر یک شیء موجد و خالق و آفریننده یک شیء دیگر باشد و معطی وجود به شیء دیگر باشد این را " علت فاعلی " میگوییم . و نیز در مواردی میدانیم که یک شیء که از شیء دیگر بوجود میآید فاعل و موجد ، ایجادش برای یک هدف و غایتی است که اگر آن هدف نبود ایجاد نمیکرد که آنرا میگوئیم : مالاجله الوجود یا " علت غائی " . آنوقت اگر چیزی را که ایجاد میکنیم ابتدا به ساکن ایجاد کنیم ( که خواهیم گفت چنین چیزی در طبیعت ممکن نیست ) ، و اگر چیزی را که ایجاد میکنیم چیزی را به صورت شیء جدید درآوریم در این صورت آن چیز اولی را که قابل این تغییر بود " ماده " و شکل جدید را " صورت " گوئیم . حال آیا ماده که فاقد صورت است بخودی خود صورتی را که نداشت میپذیرد یا همانگونه که در مصنوعات بشری تخته چوبها خود بخود به صورت صندلی در نمیآید و . . . در طبیعت هم ماده نمیتواند بدون دخالت قوهای ، صورت جدیدی را بپذیرد . در فلسفه ارسطوئی مادهای که خود بخود تحولاتی بکند نداریم . ماده فقط میتواند صورت را بپذیرد . اما هر تحول یک " علت فاعلی " نیز لازم دارد . این ، در مورد علت مادی و علت صوری و علت فاعلی ، ولی از این مشکلتر ، این است که آنچه را که در دنیای انسان بعنوان علت غائی وجود دارد آنرا به تمام طبیعت گسترش دهیم . در عالم انسان بطور قطع علت غائی وجود دارد ، اما آیا در جهان طبیعت نیز هر وقت تحولی بوجود میآید برای یک غایتی است ؟ و آیا غایت با صورت متفاوت است و از نوع صورت دیگری است که