درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣١
وحدت . با اینکه وحدت غیر از دو است ولی وحدت با وحدت میشود عدد دو
که جفت هم هست . و اگر یک وحدت دیگر اضافه کنیم یک طبیعت دیگر
بوجود میآید که طبیعت سه است و خاصیتی دیگر دارد که خاصیت فرد بودن
است . یک واحد دیگر اضافه میکنیم عدد چهار بوجود میآید با طبیعت دیگر
و با خاصیت جفت بودن . خاصیت دیگری هم دارد که مثلا قابلیت تقسیم به
دو عدد جفت است . همین جور که بالا میروید طبایع و انواع جدید از همین
عدد واحد بوجود میآید با خصلتهای مختلف و خاصیتهای متفاوت . فیثاغورث
یک همچو حرفی در این زمینهها گفته است . سپس شیخ میگوید " ثم تشعبوا
. . " . که منظورش اتباع فیثاغورث است . فیثاغورثیها که بعدها پیدا
شدند عقایدی داشتهاند که خود فیثاغورث هم نداشته است . که حالا نمیرسیم
این نظریات را بخوانیم .
متن : " و اما افلاطون فاکثر میله الی ان الصور هی المفارقه [١] ،
فأما التعلیمیات فانها عنده معان بین الصور والمادیات [٢] ، فانها و
ان فارقت فی الحد فلیس یجوز عنده أن یکون بعد قائم لا فی ماده ، لانه اما
أن یکون متناهیا ، او غیر متناه . فان کان غیر متناه ، و ذلک یلحقه لانه
مجرد طبیعه ، کان حینئذ کل بعد غیر متناه و ان الحقه لانه مجرد عن الماده
کانت الماده مفیده للحصر والصوره [٣] ، و کلا الوجهین محال ، بل وجود
بعد غیر متناه محال [٤] ، و ان کان متناهیا فانحصاره فی حد محدود و شکل
مقدر لیس الا لانفعال عرض له من خارج [٥] ، لا لنفس طبیعته ،
١ - اینکه گفته " أکثر میله " مقصودش این است که گاهی وقتها در کلمات افلاطون گرایشی هست که تعلیمیات مجردند . ٢ - یعنی معانیی هستند بین مثل که مجرد تام میباشند و مادیات که مادی تام هستند . گفتهام که مقصود افلاطون از این بیان که بین مجرد و مادی هستند ، این میباشد که اینها حدا مجردند و وجودا مادی میباشند . ٣ - در حالیکه ماده جز قابلیت شأن دیگری ندارد . ٤ - ادلهای که بعد غیر متناهی را محال کرده هم بعد مجرد را محال میکند و هم بعد مادی را . ٥ - همانطور که الان هم در امور مادی همین حرف را میزنند . فلان جسم چرا محدود به این حد است ؟ >