درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
ذهن ) آن چیزی که در این نوع هست در آن نوع هم هست ، لذا الجنس مغمور بکل الاوعیه . در عقل اگر جنس را از فصل جدا کردیم ، مثلا تصور حیوان را ، آن جنس واقعی نیست بلکه چیزی نزدیک به جنس است . خلاصه جنس چیزی است که در ضمن تصورات مختلف انواع هست اما بالاستقلال نمیتواند موجود باشد ( در ذهن ) . این مطلب از آن مطالب در هم و پیچیده فلسفه است . اما نظر خود ما حالا به صورت یک فرضیه این است که : این حکماء بیانی دارند در باب تشکیک تشکیک تقریبا به معنای زیاد و کم است ، میگویند تشکیک در ماهیت جائز نیست . مثلا ماهیت انسان را در نظر بگیرید ، نمیشود گفت یک فرد انسانتر است و آن یک کمتر انسان است . پس تشکیک در چیست ؟ میگویند تشکیک در اتصافات است ، یکی عالم است یکی عالمتر است و یا تعبیری که میگویند فلانی انسانتر است . به معنی اینکه اخلاقش عالیتر است . حکمائی مثل بوعلی که راجع به اصالت وجود بحثی نداشتهاند بحثشان به همین جا ختم میشود . اما شیخ اشراق گفت تشکیک در خود ماهیت جائز است . ولی حکماء بعد از او این مطلب را نپذیرفتند . صدر المتألهین که به اصالت وجود قائل شد تشکیک در وجود را قبول کرد ، یعنی تشکیک فقط در اتصافات و در " وجود ناعت " نیست ، در خود وجود هم میتواند باشد . ولی ایشان هم در مسأله تشکیک ماهیت نظریه بوعلی را قبول کردند . اما نظر ما این است که بنابراین سخن که اصالت از آن وجود است و ماهیت ، اعتباری و از هر جهت تابع وجود است پس تشکیک در ماهیت بتبع وجود اشکالی ندارد . اگر وجود مشکک شد ماهیت هم مشکک میشود . با این حساب بطور کلی بساط کلیات خمس برچیده میشود . اساسا بین جنس و نوع هیچ تفاوتی نیست مگر تفاوت تشکیکی ، یعنی دو ماهیت یکی است ، اختلافشان به شدت و ضعف است مخصوصا در باب فصل که ما یک ماهیت نوعی را ذهنا به جنس و فصلی تقسیم میکنیم ، ولی بین این دو تفاوتی نیست ، ماهیت جنس منغمر در ماهیت فصل است ، همانطور که وجود جنس منغمر در وجود فصل است .