درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
پس فرد ، مقدمه است برای نوع ، یعنی از باب ضروری قسم اول از سه قسم امر ضروری سابق الذکر است . پس غایت که وجود نوع است حاصل است و آن غایت ، دیگر غایت دیگری نمیخواهد . ٢ - جواب دیگر این است که ممکن است کسی بگوید غایت ، " لا تناهی افراد " است . غایت این است که طبیعت آنقدر که استعداد دارد صورت افراد را بپذیرد ، آن صور ایجاد شوند . به این معنی همه این افراد در عرض هم و با هم ، هدفند . هدف ، افاضه وجود است به کل این افراد . پس اینجا دیگر مسأله غایتی پس از غایتی نیست ، هدف ، فرد نیست ، لا تناهی ، غایت است ، و دیگر لا تناهی بعد از لا تناهی نیست . ٣ - جواب سوم شیخ این است که دو چیز را در اینجا نباید با یکدیگر اشتباه کرد : یک وقت بحث ما در غایت طبع الکل است و یک وقت بحث ما درباره طبیعت جزئی است ، که این دو در طول یکدیگرند . طبع الکل ، مدبر این عالم و مفیض صورت است . این که گفتیم هدف ، لاتناهی افراد است این غایت طبع الکل است ، اما یک فرد هم غایتی دارد که غایت او بقاء خودش است . غایت طبیعت جزئی فقط خودش است . ٥ - مسأله حرکت فلک : از دیگر اشکالاتی که بر نظریه غایت وارد کردهاند مسأله حرکت بی نهایت است که مثلا در مورد حرکت فلک بنا بر عقیده قدما وجود دارد . قدما یک حرفی داشتند که حرکت دوری نمیتواند مبدأش یک طبیعت بسیط غیر شاعر باشد، چه این اقتضای حرکت مستقیم دارد. پس مبدأ حرکت دوری یا یک شعور است و یا ترکیب چند حرکت و طبیعت . در باب فلک چون نمیتوانستند طبایع مختلف فرض بکنند لذا قائل به مبدأ شعوری و ارادی در حرکت فلک بودند . شیخ میگوید : حرکت فلک یک حرکت واحد است و دارای غایت واحد . بعد سؤالی که مطرح میشود این است که غایت این حرکت