درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٥
و هر نصفش هم قابل تجزیه به دو نصف است الی غیر النهایه . البته این تجزیهها بالقوه است . اینها چگونه این حرف را میزنند ؟ آنها که میگویند دو نقطه اگر رویهم قرار گرفت خط درست میشود ، وقتی چنین باشد لازم میآید که خط از وحدتهای متناهی بالفعل تشکیل شده باشد ، یعنی این خطی که ما الان به صورت یک امر ممتد میبینیم در واقع ذراتی است که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند . و از طرف دیگر میگویند خط قابل تقسیم است الی غیر النهایه . لازمه این دو حرف اینست که هر خطی الان از بی نهایت نقطه مرکب شده باشد ، و این مطلبی است که بطلان آن با براهین متعدد ثابت شده است ، همانطور که جزء لا یتجزای متکلمین ابطال شده است . متکلمین میگفتند که جسم از جوهرهای فرد مرکب است ، از ذرات نقطهای ، ذرات بی بعد . امتناع این را با براهین زیادی ثابت کردهاند . ترکیب خط از نقاط غیر متناهی نیز مبرهن است که محال میباشد : " والعجب من الفیثاغوریین اذ جعلوا الوحدات الغیر المتجزئه مبادیء للمقادیر ، وعلموا أن المقادیر تذهب الی مذهب فی التجزء الی غیر النهایه " .
[ فرض مبدئیت مشترک ماده و وحدت ]
" وقال قوم : ان الوحده اذا قارنت الماده صارت نقطه ، والثنائیه علی ذلک القیاس اذا قارنتها فعلت خطا والثلاثیه سطحا والرباعیه جسما " . بعضی دیگر آمدهاند و تا اندازهای جور دیگری گفتهاند . نگفتهاند که عدد [ به تنهائی ] اصل اشیاء است ، ماده را هم ضمیمه عدد کردهاند . تقریبا اینجوری گفتهاند که عدد صورت اشیاء است و ماده اشیاء همان ماده است . ماده اگر با وحدت توأم شود ، یعنی صورت وحدت به خودش بپذیرد نقطه میشود ، و اگر صورت ثنائیه بپذیرد خط میشود . شیخ این را رد میکند و میگوید : " ولا یخلوا اما أن تکون الماده لها مشترکه ، أو تکون لکل واحد منها ماده اخری ، فان کانت لها ماده واحده فتصیر الماده تاره نقطه ، ثم تنقلب