درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٧
عوارض هست ولی به شکل معقول آن ، نه محسوس ، که البته اینها را ما بعدا نقل میکنیم . [ و اگر آن عوارض احتیاجی به مفارقات نداشته باشند پس مفارقات به هیچ وجه از وجوه علل و مبادیء آنها نیستند ] و حال آنکه بنای کلام بر این است که آنها مبادی و عللند . حال اگر کسی بگوید که ما این قسمتش را رها میکنیم ، ما فقط میخواهیم یک افراد معقولی از هر طبیعتی را اثبات کنیم ولو اینکه علل و مبادی نباشند ، شیخ میگوید ایراد دیگر وارد است که اینها موجودات بلا اثری هستند . اگر آنها را علل و مبادی بدانیم آنها را فعال دانستهایم و اگر از مبادی بودن آنها دست برداریم موجودات بی اثری خواهند بود . [ و مثلا این فرد انسانی که محسوس است و زنده و کامل است ] خیلی کاملتر است از فرد غیر مادی آن . امثال شیخ وجود عقلانی را مساوی با فاعلیت میدانند و لهذا به عقول طولیه قائل هستند . این اشراقیون هستند که ممکن است به عقول غیر فعال قائل باشند . اینها عقل عاشر را فعال میدانند که فعال در طبیعت است . " و العجب منهم اذ یجعلون الخط متجردا فی قوامه عن السطح ، والنقطه عن الخط ، فما الذی یجمعها فی الجسم الطبیعی ؟ أطبیعه واحده منهما توجب ذلک ؟ فکذلک یجب أن یجمعهما لو کانت مفارقه أو قوه نفس أو عقل أو باریء ، ثم الخط کیف یتقدم الجسم التام تقدم العلل ولیس هو صورته ، فلیس الخط صوره الجسمیه ولا هو فاعله ولا هو غایته ، بل ان کان ولابد فالجسم التام الکامل فی الابعاد هو غایه الخط وغیره ولا هو هیولاه ، بل هو شیء یلحقه من جهه ما یتناهی وینقطع " . شما میگوئید اینها به حسب ذات میتوانند از یکدیگر جدا شوند ، خط از نقطه جدا شود ، نقطه از خط جدا شود ، خط از سطح جدا شود . پس چطور شد که اینها در جسم طبیعی از یکدیگر جدا نمیشوند و همیشه نقطه به خط احتیاج دارد و خط به سطح و سطح به جسم ؟ علتش چیست ؟ در این صورت لازم میآید که بگوئیم اگر میبینیم در طبیعت خط و نقطه با هم جمع شدهاند اقتضای طبیعت جسم یا طبیعت سطح نبوده بلکه نفسی یا عقلی یا خداوند آمده و اینها را با همدیگر جمع