درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٥
در معرض آن امر خارجی قرار میگیرد و ماهیت و ذاتش هم مانع از الحاق آن امر خارجی نیست . تالی فاسد این فرض اینست که [ شأن آن مفارقات است که مادی شوند و شأن این مادیات است که مفارق شوند ] ، مثل آدمی که در اصفهان است و میتواند جای خود را با شخصی که در تهران است عوض کند و مانعی ندارد که این به جای آن باشد و آن به جای این . در حالیکه این خلاف آن است که فکر میکردند و آن را بستهاند و فرض کردهاند . افراد محسوس معلولند ، مادی هستند ، آنها علتند و جاویدانند . این تجافی است و امکان ندارد که یکی به دیگری تبدیل شود و بجای آن قرار گیرد . این امر تصادفی نیست که بگوئیم تصادفا چنین شده است . " و أیضا فان هذه الماده التی مع العوارض اما أن تحتاج الی مفارقات أولا تحتاج الیها ، فان کانت تحتاج الی مفارقات ، فانما تحتاج الی مفارقات غیرها لطبائعها ، فتحتاج المفارقات أیضا الی اخری ، وان کانت هذه انما تحتاج الی مفارقات لما عرض لها حتی لو لا ذلک العارض لکانت لا تحتاج الی مفارقات ألبته ، ولا کان یجب أن یکون للمفارقات وجود البته ، فیکون العارض للشیء یوجب وجود أمر أقدم منه وغنی عنه ، ویجعل المفارقات محتاجه . الیها حتی یجب لها وجود " . این " وأیضا " همان بود که گفتیم هم احتمال اینکه دنبال برهان قبل باشد هست و هم احتمال اینکه برهان مستقل باشد . ولی ما ترجیح میدهیم که برهان مستقلی باشد و بیانی هم که کردیم اصولا به این عنوان برهان مستقلی بود . [ این مادهای که با عوارض است و این طبیعت مادی ] یا محتاج مفارق است یا محتاج نیست . محتاج نبودن را بعد میخوانیم . [ اما اگر محتاج باشد ] ، آیا این احتیاج لذتها و به واسطه ماهیت مشترکه است ؟ پس در این صورت آن مفارقات هم احتیاج به مفارقات دیگری دارند . و اگر به آن مفارقات که علت و حقیقت اینها هستند نیازمندند به سبب عوارض خود این مادیات ، یعنی منشأ احتیاج اینها به آن علل این عوارض هستند و این عوارض اینقدر قدرت دارند که آنها را محتاج آن