درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٦
اشراق را هم به افلاطون نسبت میدهند . در باب مکان بعضیها به بعد مجرد از ماده یعنی فضای غیر مادی که هم بعد است و هم غیر مادی است معتقد میباشند . یعنی در آن فضا جسم نیست ولی بعد هست . این خودش مسألهای است . شیخ میگوید افلاطون صور را مجرد از ماده میدانسته و برای آنها حقیقتی مجرد از ماده قائل بوده ، اما در تعلیمیات بعد مجرد از ماده را منکر بوده است . و این درست عکس آن چیزی است که در کتابهای ما به افلاطون نسبت میدهند . برهانی هم شیخ از طرف منکرین بعد مجرد از ماده ذکر میکند . آنها میگویند بعد مجرد از ماده به این دلیل محال است که آن بعد یا متناهی است و یا غیر متناهی . اگر غیر متناهی باشد ، علت غیر متناهی بودنش چیست ؟ آیا طبیعتش اقتضا میکند ؟ یعنی از آن جهت که بعد است و از آن جهت که بعد مجرد است چنین اقتضائی دارد ؟ یا اینکه طبیعتش اقتضای غیر متناهی بودن را ندارد ، بلکه امر دیگری چنین اقتضا کرده ؟ اگر بگوئید طبیعت بعد چنین اقتضا میکند لازم میآید که بعد متناهی نداشته باشیم و همه ابعاد عالم غیر متناهی باشد و هر جسمی را که فرض کنیم ابعادش غیر متناهی باشد ، در حالیکه چنین نیست . پس نمیشود گفت بعد از آن جهت که بعد است مساوی با غیر متناهی بودن است . اگر کسی شق دیگر را انتخاب کند و بگوید که بعد غیر متناهی است به دلیل اینکه مجرد از ماده است و در این صورت ایراد قبل وارد نمیشود ، زیرا آن ایراد وقتی وارد بود که میگفتیم بعد از آن جهت که بعد است غیر متناهی است و به ابعاد مادی که متناهی هستند نقض میگردید . بنابراین بعد مجرد از آن جهت که مجرد است غیر متناهی است ، نه از آن جهت که بعد است که ما به الاشتراک ابعاد مادی و مجرد است . اگر چنین حرفی را بزنید ناچار باید بگوئید که بعد از آن جهت که بعد است غیر متناهی بودن را اقتضا میکند و از آن جهت که مادی است و مقرون به ماده است ، اقترانش به ماده تناهی بودن را اقتضا میکند . پس باید قائل باشیم که ماده مفید حصر ، یعنی تناهی و مفید صورت است و حال آنکه این مطلب مسلم است که ماده جز قابلیت چیز دیگری نیست . مثل این میماند که ما بعد را ماده گرفته باشیم و ماده را