درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٣
حرفی نزدهاند . این در مفاد قضایا . حالا آنهائی که ما سلب را بر موضوع حمل میکنیم ، مثل اینکه میگوئیم " زید لا قائم " ، به چه اعتباری ما حمل میکنیم ؟ سلب که چیزی نیست که محمول واقع شود ؟ وقتی ما میگوئیم " زید لا قائم " یعنی زید متصف به صفت لا قائمیت است ، آیا لا قائمیت هم چیزی است که عنوان یک صفت برای موصوفی باشد ؟ خود عدم از آن جهت که عدم است معنی ندارد که محمول از برای یک شیء واقع شود و صفت باشد . هر جا که عدم به عنوان یک صفت بر موصوفی حمل شود به ملاک دیگری است . مثلا ما در باب ذات واجب الوجود یک عده صفات سلبیه اثبات میکنیم ، یعنی در آنجا صفات سلبیه هست نه سلب الصفات ، نمیگوئیم اثبات بعضی از صفات ثبوتیه و سلب بعضی از صفات ثبوتیه که بعد چنین شود که یک عده صفات ثبوتیه را باید اثبات کرد و یک عده از صفات ثبوتیه را باید رفع کرد . نه ، میگوئیم صفات ثبوتیه و صفات سلبیه . میگویند در اینجا صفات سلبیه بر میگردد به سلب صفات سلبی ، یعنی سلب اعدام ، سلب نقائص . پس آنجا که شما یک صفت را سلب میکنید ، در واقع نقیض آن صفت را اثبات کردهاید . لذا میگویند در آنجا سلب واقعی نیست ، لا سلب هناک الا سلب السلب ، یعنی همه صفات سلبیه بر میگردند به سلب السلب نه به سلب الوجود ، نه به سلب الاثبات . در باب قضایای معدوله که انسان بکار میبرد یک وقت صرف اعتبار ذهن است ، مثل زید لا قائم [ که در این صورت ] مانعی ندارد . ولی آنجا که نیاز اقتضا کرده و حتی عرف لغت خاص برای آن وضع میکند چطور ؟ یعنی لغتی که در خود لغت حرفی که عینا اداه سلب باشد در آن نیست ، مثل اعمی و اصم و ابکم که برای امور عدمی وضع شده بدون اینکه اداه سلب در اینجا اخذ شده باشد . مفاد این کلمات مفاد سلب است . اینها در جائی گفته میشوند که موضوع شأنیت اتصاف به آن ملکه را دارد ولی خود آن را ندارد . حالا یا خود این فرد الان شأنیت را دارد ولی لمانع آن را ندارد ، یا خود این شأنیت را دارد اما برای زمان بعد ، مثل اینکه امرد میگوئیم به اعتبار اینکه در وقت دیگر شأنیت مرودت را دارد . یا گاهی