درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩
در ذهن است ، چون یک امر کلی در ذهن است ، یا نوع است یا جنس است . وقتی میگوئیم الانسان نوع ، یعنی همین انسانی که در ذهن من است . آن وقت این قضیه انسان نوع است با دید اول ، صادق نیست و آن قضیه اول ، که انسان ضاحک یا کاتب است ، با دید دوم ، لازم نیست . پس معلوم میشود که ذهن ما قضیه را دو جور اعتبار میکند . در آنجا که موضوع کلی ، ما الیه یا ما فیه ینظر است ، قضیه را " طبیعیه " گویند . در صورت دیگر - که ما به ینظر - است اگر اینکه آیا تمام افراد یا بعضی از افراد مقصود است ، بیان نشده باشد آن را "قضیه مهمله" گویند . (قضیه مهمله جواب قاطع ندارد یعنی هم در آن نفی صادق است هم اثبات). ولی اگر در قضیه بیان شده باشد که کل افراد مورد نظر است یا بعضی از آنها ، آن را " محصوره " گویند . قضایای مستعمله در علوم ( یعنی قضایائی که مسئله واقع میشود ) قضایای محصوره است ، یا کلیه است یا جزئیه ، در علوم قضایای طبیعیه نداریم .
دو قسم قضیه طبیعیه
طبق نظری که مرحوم آخوند داده است [ یعنی همان نظریه راجع به حمل اولی و حمل شایع ] در قضایای اولی مانند : الانسان حیوان ناطق ، غیر از طبیعت موضوع چیزی منظور نشده است ، اما در قضایائی نظیر الانسان نوع ، چیزی اضافه شده است یعنی الانسان بما أنه کلی یا بما أنه فی الذهن نوع . پس قضیه طبیعیه که موضوع در آن بنحو " ما ینظر فیه " است بر دو قسم کاملا متفاوت است . در میان متأخرین مرحوم " آقا علی مدرس زنوزی " کسی است که اول دفعه به این نکته توجه کرده است که تقسیم قضایا در قبل کامل نبوده است . ایشان رسالهای نوشته به نام " رساله الحمل " و در آنجا مو شکافیهائی کرده و از سایرین سخنش کاملتر است .