درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩
دارد ؟ آیا هوهویت قائم به دو چیز است : کثرت و وحدت ؟ که اگر وحدت محض باشد هوهویت نیست ؟ و کثرت محض هم باشد هوهویت نیست ؟ باید وحدت من جهه و کثرت من جهه باشد ؟ وقتی ما میگوئیم " الانسان ضاحک " ، اینجا کثرتی هست چون انسان از جهت معنی و مفهوم غیر از ضاحک است و ضاحک نیز از نظر معنی و مفهوم غیر از انسان است ، ولی وجودا با یکدیگر یکی هستند . اگر میگوئیم " الانسان حیوان ناطق " ، با اینکه انسان و حیوان ناطق از نظر معنی و مفهوم یکی هستند ولی در اجمال و تفصیل فرق دارند . انسان همان حیوان ناطق است ولی بالاجمال و حیوان ناطق همان انسان است بالتفصیل . پس باز هم یک غیریتی در اینجا حکمفرماست ، نوعی اختلاف میان موضوع و محمول وجود دارد. حال اگر در جائی موضوع و محمول هیچگونه اختلافی با هم نداشته باشند ، نه اختلاف اجمالی و تفصیلی ، و نه اختلاف مفهومی که بگوئیم مفهوما مغایرند و در مصداق واحد آیا اینجا دیگر حمل غلط است ؟ مثل اینکه بگوئیم " الانسان انسان " ، آیا این حمل غلط است یا مفید نیست ؟ البته دومی درست است . حکما نمیخواهند بگویند در مثل " الانسان انسان " حمل غلط است ، که یعنی حمل شیء بر نفس دروغ است پس نقیضش درست باشد و " الانسان لیس بانسان " صادق باشد . و حال آنکه " الانسان لیس بانسان " کاذب است . پس امثال شیخ که تصریح میکنند که در هو هویت و حمل وحدت من جهه و کثرت من جهه شرط است و بعد دیگران مثل حاجی سبزواری هم به آن تصریح میکنند اگر چه عبارتشان تا اندازهای موهم است مقصودشان این نیست که شرط صحت حمل و صحت هوهویت کثرت من جهه و وحدت من جهه میباشد ، بلکه مقصودشان شرط مفید بودن است . زیرا اگر هیچگونه کثرتی در کار نباشد برای ذهن انسان امری بدیهی است و حملش هیچگونه [ معرفت ] جدیدی نمیآورد . مثلا در " الانسان انسان " اگر ذهن بخواهد کار کند و به یک نتیجه جدید برسد ، به هیچ نتیجه جدید نمیرسد . پس ما باید در باب هوهویت قبول کنیم که اظهر مصادیق هوهویت حمل شیء بر نفس میباشد .