درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٤
یا عادت که گفته میشود از مختصات جاندارهاست روحش همین هدفداری طبیعت است و جز با هدفداری طبیعت با هیچ امر دیگری قابل توجیه نیست . شما اگر یک سنگی را یک میلیون بار به بالا پرتاب کنید عادت نمیکند که خودش به طرف بالا برود . از نظر طبیعت ، هر مادهای که قابل صورتی باشد طبیعت آن صورت را به آن ماده میدهد . منتهی گاهی وقتها این صورت برای خود آن ماده امر مفیدی است ولی برای مجموع مفید نیست . آن نیروئی که آمده و این حیات را به اعضای جنین داده وقتی ماده به هر علت اتفاقی آن ماده را که میخواسته انگشت بشود و مقداری اضافی بوده صورت انگشتی را به آن اضافی هم داده است . آن انگشت از نظر خودش تفاوتی با انگشتهای دیگر ندارد ولی برای کل مفید نیست . لذا آن نیروئی که کل را اداره میکند و کل را تدبیر میکند ، نفسی که کل را تدبیر میکند تدریجا آنرا حذف میکند . حالا یا در حیات این فرد او را حذف میکند یا اگر در حیات او آنرا حذف نکند نمیگذارد این امر زائد برای همیشه ادامه پیدا کند ممکن است در نسل بعد هم به صورت یک امر کوچکی باقی بماند ولی در نسل بعد و نسل بعد . . . حذف میشود . اینها با غایت داشتن طبیعت منافات ندارد . طبیعت کارش این است که به هر مادهای صورتی را که قابل هست به او بدهد اما در یکجا صورتی را که برای یک ماده مناسب است با یک کل ناسازگاری پیدا میکند ، از نظر کل بلاغایت است و لذا آن نیروی مدبر کل آنرا تدریجا حذف میکند . این هم نشان میدهد که یک جریان هدفداری در کار هست .
هر غایتی غایت لازم ندارد
ایراد دیگری که به غایتدار بودن طبیعت گرفتهاند و ایراد سستی است این است که گفتهاند : اگر بنا شود که فعل غایت داشته باشد ، آن غایت نیز ناچار اثر یک فاعل است و خودش که بلافاعل نیست ، بنابراین ما نقل کلام میکنیم به خود او ، او هم فعلی است پس باید غایت داشته باشد . خوب اگر بنا بشود هر