درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩
را بلند کردم ، اراده میکنم دستم را پائین بیاندازم دستم را پائین میاندازم . در حالی که این اراده اول به اعصاب تعلق میگیرد . در حالیکه انسان اگر علم تشریح نخوانده باشد اصلا اطلاع ندارد که عصبی هم وجود دارد ولی معذلک این گونه تصرفات را نفس در اعصاب میکند بدون اینکه در شعور ظاهر انسان اثری از آن باشد ، و بدون شک آن کار را برای غایتی انجام میدهد . بنابراین معلوم میشود که شعور و رویه و ادراک در ماهیت ذی غایت بودن فعل طبیعت تاثیری ندارد . ذی غایت بودن طبیعت در این است که توجه به سوی یک هدفی دارد و به سوی آن هدف متحرک است ، اعم از اینکه مستشعر به آن هدف خود باشد یا نباشد . این نشانهگیری در کار طبیعت هست ، مثل تیرانداز که تیر را بسوی یک نشانه خاصی پرتاب میکند ، تیر را میاندازد برای آنکه به آن نشانه برسد . تیر به سوی آن هدف در حرکت است میخواهد مستشعر باشد میخواهد نباشد .
زشتیها ، نقص و زیادت هستند و هر دو از غایات بالعرض میباشند
ایراد دیگری که مخالفین غایت داشتن طبیعت مطرح میکردند مسئله تشویهات است ، میگفتند اگر طبیعت هدف داشته باشد ، اینهمه آدمهای زشت ، هیکلهای زشت ، حیوانات نازیبا و ناقص را چرا ایجاد میکند . موجود هدفدار کوشش میکند آفریده خود را به زیباترین وجه ایجاد کند . پس چرا طبیعت این موجودات ناقص را درست میکند ؟ این اشکال دو قسمت میشود : یک قسمت موجودات ناقص الخلقه مانند کور مادرزاد ، کر مادرزاد و نظایر آنها . یک قسمت آنهائی که خلقتهای زائد دارند . شیخ پاسخ آنها را در دو قسمت بیان میکند . درباره ناقصها شیخ میگوید این نقصها به علت قصور و عصیان ماده است . یعنی در مواردی به علل اتفاقی به همان معنا که گفتیم ( یعنی غایات بالعرض ) ماده در وضعیتی است که قابلیت دریافت یک صورت کامل را ندارد . اینطور نیست که شما فرض کردهاید که در اینجا مادهای که برایش امکان