درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٦
است که در عقل عملی انسان ، یعنی دستگاه فکری مربوط به عمل انسان که بایدها و نبایدها ، خوب و بدها ، اینکه اینجا لذت است ، اینجا رنج است از آن حاصل میشود . تمام اینها یک سلسله اموری است که برای انسان ضروری است . انسان تا این لذتها و رنجها در کامش نباشد هرگز دنبال رفع نیازهای طبیعت نمیرود . پس در اینجا ما دو مطلب را گفتیم . یکی اینکه رویه نقشش در انسان در مقابل حیوان و در مقابل نبات و در مقابل جماد این است که در میان چند غایتی که برای انسان مطرح است ، انسان یکی از آنها را انتخاب میکند ولی حیوان که رویه ندارد و انتخاب در وی نیست ، تغییر مسیر میدهد ولی انتخاب و ترجیح و محاسبه و اصلح را برگزیدن برای حیوان مطرح نیست . در نبات نیز چند غایت ممکن است پیش بیاید که در اثر ویژگیهای طبعی بسوی یکی میرود . در جمادات نیز یک غایت بیشتر نیست . جماد دارای و تیره واحد است . مطلب دوم اینکه دستگاه فکری انسان در استخدام دستگاه طبیعی انسان است . یعنی آن طبیعت است که برای هدفهای خودش میخواهد حرکت بکند و این دستگاه فکری و این موجود متحرک بالاراده را استخدام میکند . شیخ میگوید اگر ما طبیعتی را در نظر بگیریم که اصلا غایت ندارد فقط فکر و رویه وجود دارد آیا فکر و رویه میتواند طبیعت غیر ذی غایت را ذی غایت کند ؟ نه اصولا غایت داشتن به فکر داشتن مربوط نیست . کار فکر این است که طبیعت را که غایت دارد و چند غایت دارد ، یکی از آنها را انتخاب کند . لهذا اگر ما موردی را در نظر بگیریم که انسان هم مانند جمادات در آن مورد یک غایت بیشتر در پیش رو نداشته باشد و غایات دیگری نباشد که بخواهد انتخاب کند ، قهرا احتیاجی به رویه ندارد . بدون رویه بسوی او میرود . آیا حالا چون رویه ندارد پس این حرکت بدون غایت است ؟ خیر ، غایت بودن چیزی تابع رویه نیست ، و رویه غیر ذی غایت را ذی غایت نمیکند . بعد شیخ این موضوع را که در روانشناسی امروز هم مطرح است بیان میکند و آن اینستکه در صنعت و مهارتها هر چه که انسان ماهرتر شود از رویه و فکرش کاسته میشود . بعنوان مثال گفته میشود اگر ما بخواهیم زبان بیگانهای