درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٦
زیرا غایت هم به معنی آن چیزی است که شیء به آن منتهی میشود بهر نحو باشد و هم به معنی آن چیزی است که وقتی فعلی میکنند قصد آنرا دارند . و مقصود چه در حرکت طبیعی و چه در حرکت ارادی محدود است و منظور ما در اینجا از غایت ذاتی همان چیزی است که قصد آنرا کرده باشند . و نیز گفتهاند غایت به جعل جاعل لازم نیست غایت شود تا اینکه چون کسی به دکان میرود اگر ملاقات وامدار را غایت قرار داد غیر بختی محسوب شود و اگر نه بختی باشد . جواب گوئیم این سخن هم مسلم نیست که امور تابع جعل جاعل نباشد زیرا که جعل جاعل یکی از دو امر را اکثری میکند و دیگری را اقلی . مثلا کسیکه محل وامدار را میداند و به سوی او میرود که به او برسد اکثر اوقات به او میرسد و آن که نمیداند و به دکان میرود غالبا به وامدار نمیرسد . پس در صورتیکه اختلاف نیت اکثری و غیر اکثری بودن امر را تغییر دهد اتفاقی و غیر اتفاقی بودن را هم مختلف میسازد .
رأی ذیمقراطیس در باب اتفاق باطل است
و اما ذیمقراطیس که تکون عالم را به اتفاق میداند و معتقد است که کائنات به طبیعت موجود میشوند ، فساد رأی او از توضیحی که در باب حقیقت اتفاق خواهیم داد ظاهر خواهد شد ، به این معنی که اتفاق غایتی است عرضی برای امر طبیعی یا ارادی بلکه قسری ، و هم منتهی به طبیعی یا ارادی میشود زیرا واضح خواهیم کرد که هیچ قسری ، الی غیر النهایه بحال قسری باقی نمیماند . پس ذات طبیعت یا اراده بر اتفاق مقدم است . پس سبب اول عالم ، طبیعت یا اراده است . از این گذشته ذیمقراطیس معتقد به اجرام صلب است که جوهرشان یکی و اشکالشان مختلف است و ذاتا در خلاء متحرک میباشند ، و بقوه و صورت هم قائل نیست پس این اجرام هر گاه مجتمع شوند و با هم تماس کنند اجتماع آنها و مقتضای شکلهای آنها این نخواهد بود که بعضی به بعضی بچسبند بلکه باید ذاتا از هم جدا بوده و حرکت ذاتی آنها مستمر باشد . پس واجب میشود که ذاتا متحرک و منفصل باشند و اتصال آنها باقی نماند ، و اگر چنین بود وجود آسمان