درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
اتفاق به آن معنی دخالت ندارد ، نظام ضروری است ، و همان طور که در هر جا نظام ضرورت باشد یک شیء پیدا میشود و غلط است که ما بگوئیم اتفاقا پیدا شده است ، ولی حالا که اتفاق معنی ندارد آیا ثابت میشود که این که الان موجود است غایت طبیعت بوده است ؟ این را اگر ما بخواهیم ثابت کنیم به دلیل دیگر باید ثابت کنیم . یعنی اینطور باید ثابت کنیم که طبیعت در سر راه خودش به مراحلی رسیده است که نشان داده که طبیعت مسخر یک قدرت دیگر است . طبیعت کار را انجام میدهد ولی طبیعت هدف خود را انتخاب میکند . این را اگر بخواهیم اثبات کنیم مطلب دیگری است . ولی آنچه را که ما تا اینجا بیان کردیم جواب اتفاقیون را میدهد ولی جواب این فرضیه را نمیدهد . چون کسی که این فرضیه را میدهد داعی ندارد که اسم اتفاق رویش بگذارد . تا شما به او اینطور جواب بدهید . میگوید ما اتفاق نمیگوئیم ضرورت میگوئیم ولی کی گفته که لازم هر ضرورتی این است که غایت بالذات باشد در طبیعت ؟ البته چون این بحث خوبی است آن را هم عرض میکنیم . در باب غایات یک تصویر کلامی داریم که همان تصویر عامه مردم است . یک تصویر فیلسوفانه داریم مربوط به فلاسفه الهی و یک تصویر فلاسفه غیر الهی . تصویر کلامی یا تصویر عوامانه در باب غایات این است که اساسا برای طبیعت شأنی قائل نشدهاند . یعنی طبیعت را از قبیل مصنوعات بشری حساب میکنند ، و خداوند را که صانع میدانند از قبیل صانع بشری در نظر میگیرند . یعنی چه ؟ یعنی طبیعت اساسا مرده است و هدف ندارد . این صانع است که هدف خودش را در طبیعت به وجود میآورد . مثل صندلیای که یک نجار میسازد ، این چوب به