درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨
اینطور نیست که ممکن است به آن هدف برسد و ممکن است نرسد . بلکه در آن شرایطی که طبیعت حرکت میکند به سوی غایت خودش ، رسیدنش به غایتش ضروری است . البته با اجتماع همه شرایطش . و آن غایت هم غایت بالذات است ، یعنی واقعا " ما لاجله الحرکه " است ، این حرکت به خاطر آن هدف صورت گرفته است . بنابراین از نظر الهیون ، انسان که در طبیعت پیدا شده است ، ( چه دفعه پیدا شده باشد و یا تدریجا این از نظر فلسفه الهی فرق نمیکند . ) طبیعت از نقطه شروع هر زمان را که بخواهید در نظر بگیرید از نقطه شروعش که حرکت کرده به سوی انسان حرکت کرده . بنابراین انسان غایت بالذات طبیعت است . پس اگر ما بخواهیم مدعای این فلاسفه را ثابت کنیم ، باید بگوئیم آنچه که از نظامات در عالم به وجود آمده است ، غایت طبیعت است ، آن هم غایت بالذات . ولی ما در باب غایات خواندیم که ما غایت بالعرض هم داریم . غایت بالعرض یعنی اینکه طبیعت به سوی یک هدفی حرکت میکند ولی لازمه تحقق آن هدف پیدایش یک امر دیگری است . آن هدف طبیعت مقارن است با یک امری که طبیعت به خاطر آن امر کارش را انجام نمیدهد ، بلکه بخاطر مقارن او انجام میدهد . ولی وجود آن غایت از این مقارن لا ینفک است . ما اسم آن را غایت بالعرض میگذاریم . آنوقت ضروریها ، یعنی آنها که ضروری هستند ولی غایت نیستند ، اینها اموری هستند که لازمه ضرورت علت و معلولی است ولی در عین حال غایت طبیعت نیستند . یعنی طبیعت برای رسیدن به آنها حرکت نمیکند . مثالی میزنیم : فرض کنید باران میبارد . این حرکات ابرها و آن فعل و انفعالاتی که در ابرها رخ میدهد و بعد قطرات باران که پائین میآید تمام اینها حرکات طبیعت است و طبیعت به سوی غایاتی میرود . حالا که باران از آن بالا به سوی پائین میآید به سوی یک