درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
معنایش این است که آن چیزی که عامل است همان اسبابی است که وفق داده است . بنابراین اینکه ما آن را به عنوان یک عامل و سبب جداگانه در نظر بگیریم معنی ندارد . نظر دیگر در باب اتفاق این است که بگوئیم ، امر اتفاقی امری است که " لا سبب له فاعلی " علت فاعلی ندارد ، نه اینکه عاملی غیر از علت فاعلی برای آن وجود دارد . بلکه " لا سبب له ، لا فاعل له " . البته این هم امری است که عقل آن را محال میداند ، ولی قابل تصور هست . یعنی یک معنای قابل تصوری در عقل دارد ، که گفته شود امر اتفاقی یعنی پدیدهای که پدید آورنده ندارد . هیچ عاملی در ایجاد آن دخالت ندارد . مثل ترجح بلا مرجح . ترجح بلامرجح تصور عقلانی دارد ولی عقل بالبدیهه وقوع آن را محال میداند . فرق است بین شیئی که تصور صحیحی نداشته باشد و قابل تصور نباشد با امری که قابل تصور هست ولی عقل آن را نا ممکن میداند . مثل شریک الباری ، مثل ترجح بلامرجح و از جمله همین نظر دوم که داخل در ترجح بلامرجح میشود . همه فلاسفه با این نظر مخالفند و میشود گفت ما در میان فلاسفه کسی را نداریم که منکر علت فاعلی باشد . اینکه منکر ضرورت علت فاعلی باشند در میان متکلمین بودند و در متأخرین هم کسانی هستند ولی اینکه اساسا منکر وجود علت فاعلی باشند یعنی قائل باشند که پدیدهای ، حادثی پیدا شود و هیچ عاملی در وجود او دخالت نداشته باشد ، را قبول ندارند . تصویر سوم در باب اتفاق که از دو تصویر گفته شده معقولتر است و طرفدارانی نیز دارد . این نظریه میگوید شیء اتفاقی یعنی شیئی که بلا غایت به وجود آمده است یعنی از برای وجود او غایتی نیست . به وجود آمده است ولی نه برای چیزی . یعنی فاعل آن را به وجود آورده است ولی آنرا لاجل شیء بوجود نیاورده است . پس شیء اتفاقی