درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
میداند ، مکمل فرض کردهاند ، بدینصورت است که ارسطو خیر و شر را به باب تزاحم برده ، چون این دو را با یکدیگر مقایسه کنیم ، زمانی خیر بیشتر است و شر کمتر در اینجا باید باصطلاح شر قلیل را در مقایسه با خیر کثیر نادیده انگاشت و آنگاه که خیر از شر کمتر بود باید خیر قلیل را فدای شر کثیر کرده و اگر هم که این دو با یکدیگر برابر بود باید در جستجوی عامل مرجحی جهت برتری یک جانب به نفع دیگری بود . البته از ظاهر حرف ارسطو چنین بر میآید که وی شر را نیز در مقابل خیر امری حقیقی میپنداشت و لیکن هم میتواند سخن وی را توجیه کرد به همان وجهی که در ابتدا در مورد اتصاف شر به خیریت به صورت عرضی و یا بالعکس گفته شد . بعنوان مثال ، از امور وجودی که متصف به شریت میگردند باران را میتوان گفت که فی حد ذاته خیر و وجود است اما زمانی که منشأ اعدامی چون خرابی خانهها و غیره میشود ، از آن حیث که چنین شده ، آنرا امر عدمی و شر میانگاریم ، و یا سیل و زلزله که هر دو فی نفسه از آن حیث که یکی نیرو و دیگری حرکت میباشد از امور وجودی ، ولی از آن حیث که باعث خرابیها میگردند ، وصف امور عدمی را به خود میپذیرند . و مثال از امور عدمی که بالعرض متصف به شأن وجود میگردند میتوان حفر چاه و قنات را گفت که از آن حیث که خرابی و متلاشی شدن میباشند شر ولی از آن رو که منجر به بروز آب و ظهور فواید آن میگردند ، صورت امور وجودی را یافته ، آنها را خیر و نیک میدانیم . با این مقدمات به مسئله شفقت و رحمت مینگریم . البته اگر انسان را با مافوق خود ، یعنی موجودات مجرده و کامله مقایسه کنیم که آنها به بیانی که توضیح داده شده ، بالذات جوادند ، یعنی برای سر زدن خیر از آنها احتیاجی به انگیزه و تأثر نمیباشد ، یقینا انسان که برای انجام خیرات احتیاج به انفعال و انگیزه دارد ، ناقص و ضعیف میباشد و تأثر او در مقابل عدم تأثر آن موجودات ضعف محسوب میشود . ولی اگر قرار شد که این مسئله را در سطح خود انسانها مورد دقت قرار دهیم و یک انسان منفعل و با عاطفه را با یک انسان قسی القلب و غیر منفعل بسنجیم ، این ضعف و تأثر از آن قوت و عدم تأثر برتر و این نسبت بدان کمال