درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩
است . پس : ١ - گاهی انسان حرکت میکند به سوی نقطهای و غایت هم صرف همان بودن در آن نقطه است . ٢ - یک وقت هم مطلوب بالذات ، آن غایت و نهایت حرکت نیست مانند اینکه به نقطهای برود برای دیدن دوستی . پس غایت در اینجا لقاء صدیق است . ٣ - گاهی هم ، شیء سوم است . کاری را انجام میدهد نه برای خود آن کار و نه برای چیزی در خودش یعنی در خود فاعل ، بلکه برای چیزی که در موضع سومی وجود دارد . البته در نظر دقیق همه اینها ( این سه قسم ) به فاعل بر میگردد . اکنون در اینجا به یک نحو دیگری نیز تقسیمبندی میکنند که با تقسیمبندی قبلی منافاتی ندارد و بلکه قابل تطبیق بر آن است . این تقسیمبندی به این نحو است که میگویند : ١ - گاه غایت در فاعل است و ٢ - گاه غایت در منفعل است . قوای طبیعت که نطفه را به سوی انسان میبرند غایتشان در منفعل است که همان ماده انسان است ، اما بنا که ساختمان میکند غایت که استکبان است در خود او است ( غایت در فاعل ) . شیخ بعد میگوید چطور است که در بعضی از موارد غایت در فاعل است و گاه در منفعل ؟ ملاک و ضابطه چیست ؟ میگوید ملاک ، فاعل بعید و فاعل قریب است . در فاعل قریب غایت در منفعل است ولی در فاعل فاعل یا فاعلهای بالاتر که فاعل بعید هستند ممکن است که غایت در خود فاعل باشد . مثلا در مثال بنا ، مراتبی از فاعل ، عوالمی از فاعل وجود دارد ، امر سادهای نیست . در درجه اول قوای ادراکی او تحریک میشود که این منشأ تحریک ، قوای شوقی است . بعد قوای اخیر بر روی قوای عضلانی تأثیر میگذارد و بعد قوای عضلانی کار میکنند . بطور سادهتر بگوئیم ، این بنا دو عنوان دارد : ١ - یکی " طالب الکن " ٢ - یکی هم عنوان " بنا " . از جهت اول خودش علت است برای خودش از آن جهت