درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣
پس گویند علل بر دو قسمند : علل ذاتی طولی ، علل عرضی عرضی . علل طولی ، علل بالذات هستند و علل عرضی ، علل بالعرض هستند . پس فلسفه در واقع دو امتداد و دو بعد علل میشناسد : ١ - یکی عللی که علوم طبیعی آنها را علل میداند که فلاسفه حاضر نیستند باسانی که حتی نام علل را بر آنها اطلاق کنند . ٢ - و دیگر همان علل طولی ذاتی که ماوراء زمان و مکان است . اگر گفته شود که ما این علل عرضی مانند پدر و فرزند ، بنا و خانه ، . . . را حس میکنیم ولی آن علل طولی و ماورائی را چگونه اثبات میکنید ؟ در پاسخ میگوئیم همین قدر که این را شناختیم که معلول است و غیر قائم بالذات و از طرفی بحکم برهان عقلی ثابت کردیم که معلول نمیتواند از علت جدا شود و بعد میبینیم که این معدات جدا میشوند ، پس نتیجه میگیریم که باید علت دیگری در طول وجود داشته باشد . آنگاه میبینیم که کل این عالم طبیعت ، معلول است ، مگر اینکه آنرا غیر معلول بدانیم ( که چنین فرضی را هم نمیشود کرد . چه ، معلولیت از همه جایش میبارد . هر قطعهاش را مشاهده میکنیم که نبوده و حادث میشود ) . آن وقت علتش که نمیتواند در خود طبیعت باشد ، چون در آن صورت در عرض خود طبیعت خواهد بود . . . پس علت ماوراء طبیعی وجود دارد . مسأله ربط حادث به قدیم : ولکن الاشکال ههنا فی شیء ، وهو . . . در اینجا اشکالی پیش میآید و آن اینکه لازم میآید که علل اعدادی هم معیت داشته باشند . توضیح اینکه : این معلول که در این زمان حادث شد چرا از قبل و اصلا از ازل موجود نبود ؟ میگوئیم چون علتش وجود نداشت . آنگاه سؤال میکنیم از همان آخرین جزء علت که قدیم است یا حادث . اگر آن آخرین جزء علت قدیم باشد که باز باید معلول از قدیم موجود بود و اگر حادث باشد نقل کلام در آن حادث میکنیم که چرا از قبل موجود نبود و همینطور الی غیر النهایه و این دو اشکال دارد : ١ - یکی اینکه به قدیم منتهی نمیشود ٢ - و دیگر اینکه تسلسل لازم میآید . و این است که یک اشکال مهم پیش میآید و آن " مشکل ربط حادث به قدیم " است . این اشکال اصلا در فلسفه مطرح است که هنگامی که معلول بوجود