درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣
سه مسأله مهم زیر در باب علیت مطرح میشود : ١ - یک مسألهای که در فلسفه هست این است که آیا شیء فقط در حدوث احتیاج به علت دارد یا در بقاء نیز نیازمند به علت است . آیا هر چیزی که نیازمند به علت است فقط در حدوث ، این نیاز را دارد یا در بقاء نیز چنین است ؟ ٢ - مسأله دیگر این است که اگر قائل به احتیاج به علت در بقاء شدیم آیا علت مبقیه باید همان علت محدثه باشد یا ممکن است این دو متفاوت باشند . ٣ - مسأله دیگر که در واقع شاید ریشه هر دو مسأله فوق باشد این است که اصلا باید ببینیم که علت یا ملاک نیازمندی یک شیء به شیء دیگر چیست . چرا یک شیء به شیء دیگر نیازمند است ؟ " ب " که معلول " الف " است در حدوثش به " الف " محتاج است ، اگر " الف " نبود " ب " هم نبود . خوب ، چرا " ب " بی نیاز از " الف " نیست ؟ و بعد این سؤال مطرح میشود که چرا علت العلل بی نیاز از علت است ؟ چرا اصلا همه چیز بی نیاز از علت نیست ؟ در فلسفههای غربی میگویند این سؤالی است که اصلا جواب ندارد . ولی ما در کتاب " علل گرایش به مادیگری " این مسأله را توضیح دادهایم . این مسأله اصلا در فلسفه یونان وجود نداشته است و در اثر کشمکش بین فلاسفه و متکلمین اسلامی بوجود آمده است . متکلمین گفتند که مناط احتیاج به علت حدوث است که حرف نادرستی بود . ولی فلاسفه برای جواب به آن تلاش کردند تا ریشه صحیح آنرا پیدا کردند . حرفی که شیخ در اینجا گفته است مقدمهای است برای آن مطالب ، شیخ میگوید فاعل گاهی افاده میکند وجود چیزی را که قبلا افاده نکرده است ، یعنی گاهی فاعل ، فاعل چیزی است ازلا ولی ممکن است گاهی مفید چیزی نبوده و بعدا مفید شود . این همان " فاعل بالقوه " و " فاعل بالفعل " است که گفتیم . مثلا من وقتی از منزل آمدم تا ساعتی که اینجا نشستم متکلم بالقوه بودم و هم اکنون متکلم بالفعل شدم . پس گاهی فاعل افاده میکند وجودی را که قبلا نبوده، یعنی وجود مسبوق به عدم را ، یعنی وجود حادث را. خوب ، شیخ میگوید که ذهن ما در اینجا به سه چیز توجه میکند . مثلا در