درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
میان دو شیء هیچ نیاز و وابستگی نباشد دیگر هیچیک علت و معلول یکدیگر نیستند و نیز اگر بستگی باشد ولی نه در اصل وجود و هستی باز علیت و معلولیت در کار نیست . این تعریف غیر از تعریفی است که در علوم طبیعی در مورد علت و معلول میکنند ، که میگویند هر گاه بین دو پدیده تقارن میبینیم و یکی را پس از دیگری میبینیم اولی را علت و دومی را معلول مینامیم . اگر تجربه ثابت کرد که اینها دو شیء هستند که با وجود یکی ، دیگری پشت سرش پیدا میشود اولی را علت و دومی را معلول مینامیم . این در واقع یک اصطلاح است که با اصطلاح فلاسفه متفاوت است . علت و معلول در اصطلاح فلاسفه و علت و معلول در اصطلاح علمای طبیعی اشتراک لفظی دارند . زیرا در تعریف فلاسفه سخن از دو شیء است که یکی در وجود نیازمند وجود دیگری است بطوری که اگر اولی نباشد هستی این دیگری محال است . ولی در تعریف علمای طبیعی اصلا نیازمندی در اصل هستی و محال بودن معلول به هنگام نبودن علت ، مطرح نیست ، و لذا از کجا معلوم است که امر سومی نباشد که علت برای هر دوی اینها است . از نظر این فلاسفه شرط علت و معلول این نیست که علت تقدم زمانی داشته باشد بر معلول ، بلکه شرط عکس است ، اگر علت علت واقعی باشد معلول همزمان با او موجود خواهد بود . نیازی که بین علت و معلول است عمیقترین نیازها است حتی عمیقتر و شدیدتر از نیاز ما به هوا . ما به هوا احتیاج داریم ، احتیاجی مبرم ، اما این نیاز و احتیاج غیر از نیاز معلول به علت است . اقسام علل : ارسطو علل را به چهار دسته تقسیم کرده است . زیرا : ١ - آنچیزی که وجود یک شیء بسته به او است گاهی چیزی است که ملاک فعلیت این شیء است ، یعنی فعلیت پیدا کردن این شیء از او است و این ، " صورت " است . ٢ - اگر آن چیز ، مناط بالقوه بودن این شیء یعنی معلول باشد آن ، " ماده " است .