درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
نقل کلام به جنس جنس میکنیم و همینطور الخ ؟ جواب این است که در باب جنس ، مسأله منتهی میشود به جنسی که جنس الاجناس است و آن جنس الاجناس ، مقوله است اما در مورد فصل ، فصل الفصول که بمنزله مقوله باشد نداریم . جواب اشکال فوق در مورد فصل این است که اساسا این سخن که گفته میشود ماهیات باید حتما تحت مقوله قرار گیرند ، مقصود ماهیات تام است ، یعنی انواع . هر ماهیت نوعیه بالاخره تحت یک مقوله است . ولی نگفتهایم که هر چیزی باید داخل در مقولهای باشد . شیخ میگوید غیر از فصل خیلی چیزهای دیگر نیز داریم که داخل در مقوله نیست مثل وجود و شیئیت . اینها نه مقولهاند و نه داخل در مقولهای هستند . بلی هر شیء خارجی بجهتی داخل در مقوله است . مثلا آیا وجود جوهر داخل در مقولهای هست یا نه ؟ جواب این است که بتبع نوعش هست ، نه بالذات . . . هر چه را که ما در خارج فرض بکنیم مقولهای بر آن صدق میکند ، منتها این صدق گاهی ذاتی است و گاهی بتبع یک شیء دیگر است . مقوله بر نوع و جنس ، بالذات صدق میکند ولی بر فصل ، بتبع نوع صدق میکند ، چون بین فصل و نوع یک اتحادی در خارج حاصل شده است . خلاصه بحث گذشته : معنی اینکه یک چیز تحت یک مقوله است این است که آن مقوله ، جنس الاجناس این چیز است . پس اینکه میگوئیم " انسان ، جوهر است " به این معنی است که جنس الاجناس انسان ، جوهر است . بعد میگوئیم جنس انسان ، حیوان است . اما خود حیوان تحت چه مقولهای است ؟ تحت مقوله جوهر . پس جنس الاجناس حیوان هم جوهر است . این ، در مورد جنس انسان بود . اکنون سؤال را بر روی فصل انسان ، یعنی " ناطق " میبریم . فصل انسان یعنی " ناطق " تحت چه مقولهای است ؟ که اگر تحت مقولهای باشد لازم میآید که خود این فصل ، جنس و فصل داشته باشد ، اکنون نقل کلام در فصل