درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤
نوع از نظر ماهوی کارش تمام است و در مورد نوع فقط میتوان سؤال کرد که تحقق دارد یا تحقق ندارد ، مشارالیه خارجی است یا نیست . اما در مورد جنس ، سؤال این است که ضمن کدام نوع وجود دارد . نوع یک ماهیتی است متحصل در عقل و در خارج ، وجودش بتبع دیگری نیست . اما جنس ماهیتی است لا متحصل هم ذهنا و هم خارجا و وجودش بتبع نوع است . آن وقت بحث در این میشود که نوع عوارضی هم پیدا میکند که به آن مشخصات میگویند . در قدیم بحثی بوده است که اصولا مشخص چیست . مثلا انسان از جهت انسان کلی است ، ولی زید شخص است و بر کثیر صدق نمیکند . زید هم که انسان است ، پس چرا زید قابل صدق بر کثیرین نیست ؟ میگویند زیرا زید انسان است بعلاوه یک سلسله مشخصات . مشخصات چیست ؟ در جواب میگویند کونه فی امکان کذا ، فی زمان کذا ، . . . اینها مشخصات است . فارابی در این مورد سخنی دارد که در زمان خودش زیاد مورد توجه واقع نشده است و آن اینکه : تمام اینها که شما آنها را مشخصات میخوانید ، در واقع مشخصات نیستند ، زیرا همه اینها خودشان کلی هستند کونه فی هذا المکان ، فی هذا الزمان ، . . . همه کلی است و ضمیمه کردن اینها به انسان باز یک کلی میسازد ، منتها کلی منحصر در فرد . ولی سخن در این است که آنچه در خارج است کلی منحصر به فرد نیست ، بلکه خود شخص است . آن وقت پس این چیست که شخص را شخص میکند ؟ جواب این است که خود وجود ، شخص را شخص میکند . وجود خارجی است که مساوی با شخصیت و عینیت است ، اما هر چه که در ذهن باشد ولو مفاهیم جزئی ، " کلی " خواهد بود . . . در مورد اعراض میگویند ملاک تشخص آنها ، اضافه آنها به موضوعشان میباشد . شیخ میگوید یک دسته از مشخصات از قبیل اضافه است ، اما یک عده از مشخصات از این قبیل نیستند مانند شکل زید ، قد زید ، . . . و اینها هم دو دستهاند : یکدسته آنهائی که گرفتن آنها از شیء مساوی است با معدوم شدن شیء و یکدسته دیگر آنهائی که حذفشان موجب تبدیل شدن این فرد به فرد دیگر میشود .