درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١
مباین مفهوم قدرت است و هر دو مباین مفهوم حیات است و . . . اما در ذات حق ترکبی وجود ندارد ، اینطور نیست که بعضی وجود به علم ، بعضی به قدرت و . . . اختصاص داشته باشد ، او بسیط است . در آنجا میگوئیم که صفات باری تعالی عین ذات او است . ولی باز این مسأله مطرح میشود که چگونه چنین است . . . البته در باب ممکنات مسأله به آن صورت که در مورد ذات واجب مطرح است مطرح نیست ، زیرا آنها بسیط نیستند ، مرکبند . در مورد آنها میتوان گفت که دارای حیثیات مختلفند و به هر حیثیتی ، مصداق معنائی هستند . ولی معذالک در اینجا هم اشکال وجود دارد . اشکال این است که ما همه این معانی را به این مجموع حمل میکنیم . وقتی میگوئیم زید حیوان نه این است که فقط به قسمتی از وجود او حیوان میگوئیم . حیوان به او اطلاق میشود من رأسه الی بدنه و بتمام هویته ، و همینطور عالم و ناطق و . . . مناط این حمل چیست ؟ شیخ میگوید یک وقت اعتبار لا بشرط أن یکون معه شیء است ، در این صورت معنا به تمام مجموع اطلاق میشود . اما یک وقت اعتبار بشرط لائیت است که در این صورت ، معنا فقط به همان یک حیثیت اطلاق میشود . مثلا عالم ، دیگر نظر به قدرت ندارد و . . . این مطلب البته چندان ساده نیست . البته علم و قدرت مثلا ، در خارج یک نوع اتصال و اتحادی دارند یعنی در وجود نسبت به یکدیگر افتقار دارند . لذا به این جهت است که هر دو با هم دیده میشوند ، یکی را که میبینی دیگری را هم میبینی اما به هر حال اگر یکی را بشرط لا اعتبار کنیم دیگری خارج از اعتبار میشود . . . یکی از حرفهای بسیار خوبی که آخوند دارد در همین جا است . ایشان یک حرفی در باب وجود دارد که ریشهاش همان اصالت وجود است که این مطلب اساسا در فلسفه شیخ نیست و آن اینکه اگر وجود اصالت نداشته باشد اصلا وحدتی حاصل نمیشود . یکی از مطالبی که حاجی سبزواری در منظومه گفته ، این است که ماهیت ، مناط تباین و کثرت است و اگر وجود اصالت نداشته باشد اصلا وحدتی حاصل نمیشود . اگر وجود ، اصیل نباشد با اعتبار لا بشرطی و بشرط لائی وحدت حاصل نمیشود . این حرف ، که با اعتبار لا بشرطی