درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
این قابلیت تحیز مسبوق به صورت جسمیه است . پس این تقسیم ، تقسیم اولی نیست ، تقسیم اولی جوهر این است که تقسیم میشود به ذی بعد و غیر ذی بعد . . . و یا جسم نامی را تقسیم میکنیم به قابل مشی و غیر قابل مشی ، این تقسیم هم اولی نیست ، بلکه تقسیم اولی این است که جسم نامی تقسیم میشود به ذو نفس حساس و غیر ذونفس حساس و بخاطر نفس حساس ، قابل مشی است . ٦ - اکنون سؤال دیگری مطرح میشود و آن اینکه عارض ذات یعنی اگر عروض معنای لاحق بخاطر خود ذات باشد چطور است ؟ میگویند عارض ذات هم بر دو قسم است : زیرا جوهر ، مرکب از ماده و صورت است ، برخی از عوارض است که منشأ آنها انفعالات ماده است و برخی دیگر منشأشان فعلیت صورت است . و لذا اتصاف یک شیء به یک چیز ممکن است به جهت صورت آن باشد و یا بجهت ماده آن . مثلا منشأ انقسام حیوان به مذکر و مؤنث چیست ؟ ماده حیوان یا صورت حیوان ؟ آیا از جهت صورت ( نفس حساس ) است یا از جهت ماده ( مزاج انسان ) ؟ پاسخ این سؤال برمیگردد به طبیعیات قدیم . طبیعیات قدیم بر اساس چهار طبع بنا شده بود و معتقد بودند که علت طبیعی مذکر یا مؤنث شدن غلبه حرارت یا برودت در نطفه است ، پس منشأ انقسام نفس حیوانی نیست ، بلکه ماده و مزاج حیوان است . شیخ میگوید : تقسیماتی که منشأ آنها انفعالات ماده است نمیتواند فصل باشد . این فلاسفه اصولا معتقدند که طبیعت یک سیر اصلی به سوی کمال دارد و کمال طبیعت عبارت است از همان صوری که طبیعت آنها را جستجو میکند . غایت برای یک طبیعت جوهری همیشه صورت است . مثلا اگر مادهای از صورت اولیه حرکت کرده و به صورت انسان درآمده ، پس انسانیت همان غایت طبیعت است ، همان صورت ناطقیت . حال در این مراحل یک چیزهای دیگر هم برای انسان رخ میدهد مثل رنگ سیاه یا رنگ سفید ، و حتی مذکر و مؤنث بودن . اینها به علت شرائط مادی است . لذا اموری که بواسطه انفعالات مادی عارض جنس میشوند نمیتوانند فصل باشند . شیخ اول این حرف را بطور قاطع میزند و بعد