درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
ذات باشند فقط به این صورت ممکن است که یکی از آن دو مبهم باشد بطوریکه آن " مبهم " در شکم آن " غیر مبهم " وجود داشته باشد . جنس بخودی خود حقیقی نیست ، بلکه با فصل ، حقیقی میشود و مجموع جنس و فصل حقیقت نوع را تشکیل میدهد . اکنون اگر جنس را بدست آوردیم ( حالا کاری نداریم که چگونه بدست آمده است ) معانیای بر آن عارض میشود که همه آن معانی نمیتواند فصل باشد . چون یک ماهیت فقط یک فصل دارد یا بعبارت دیگر فقط یک نوع و یک ذات است نه ذوات متعدده . حیوان است که راه میرود ، صدا میکند ، میخندد ، ابیض است ، متحرک است ، ساکن است ، درک کلیات میکند ، . . . همه این معانی بر حیوان که جنس است عارض میشود . حال کدامیک از اینها است که وقتی بر حیوان لاحق میشود انسان را بوجود میآورد ؟ آیا تشخیص فصول از غیر فصول برای بشر مقدور است ؟ آیا پیدا کردن حد تام برای بشر مقدور است یا نه ؟ این بحث در فلسفه قدیم بکمال بوده ، شیخ و فارابی و ملاصدرا هم بحث کردهاند . در فلسفههای امروز هم خیلی بحث شده است ، که امروزیها بکلی گفتهاند که چنین چیزی مقدور و ممکن نیست و ما فقط به چیزهائی اکتفا میکنیم که ممیز یک ماهیت از ماهیت دیگر است . شیخ هم معترف به عجز است اما نه بطور کلی . و ( در شفا ) میگوید ممکن است برای بعضی از ذوات بتوانیم حد تام را پیدا کنیم و در بسیاری از اشیاء نتوانیم حد تام را پیدا کنیم . شیخ میگوید ما میتوانیم قوانینی که فصل را از غیر تشخیص میدهد پیدا کنیم اما پیاده کردن این قوانین در موارد و مصادیق یا تشخیص حصول این ملاکها در یک مورد مشکل و احیانا غیر مقدور است . اکنون این ملاکها چیست ؟ این ملاکها عبارتند از : ١ - مقسم باشد ، یعنی جنس ، حاصر آن معنا باشد . ٢ - لازم باشد ، یعنی چیزی نباشد که گاه در یک شیء باشد و گاه نباشد . فصل هیچگاه از جنس خود انفکاک ندارد ، چون جنس و فصل موجودند بوجود